ارزش و مقام انسان در ميان ساير مخلوقات

خرید بک لینک

ارزش و مقام انسان در ميان ساير مخلوقات

سيد اکبر حسيني قلعه بهمن

بررسيشأن و جايگاه انسان در نظام خلقت و نيز در ميان ساير موجودات عرصه اي بس اساسي درمطالعات انسان شناختي است، چه اين كه درك نادرست مقام و جايگاه انسان در هستي موجبعوارض و پيامدهاي غير قابل جبراني است كه حتي آدمي را تبديل به پست ترين موجودات مي نمايد.بدين جهت، شايسته است تا اندازه اي در اين فراز به اين مهم پرداخته شود. در اينبخش نيز ما با استفاده از آيات قرآن كريم سعي مي كنيم تا دركي درست از مقام انسانبدست دهيم.

«و نيز انسان از جمله ممكنات مخصوص است. بدانكه امتزاج وي ازدو روح گشته، يكي روح حيواني فاني و ديگري روح ملكوتي باقي و از اين جهت وي را هرزماني خلقتي و لبس تازه و صورتي و حياتي مجدد مي باشد و وي را ترقي از منزلي بدستمي دهد و رحلت از مقامي به مقامي روي مي دهد و از نشأه به نشأه تحول مي كند»[1]

1. انسان مخلوقي دو بعدي است:

در خلقتو آفرينش انسان، علاوه بر عناصر مادي كه در جماد، گياه و حيوان وجود دارد، عنصريملكوتي و الهي نيز وجود دارد. انسان، تركيبي است از طبيعت (بدن) و ماوراي طبيعت(روح)[2].نه مانند فرشتگان است كه ملكوتي محض اند و نه مانند حيوانات است كه فقط خاكي اند وبعد ملكوتي در آنها مطرح نيست.

2. انسان موجودي است برگزيده

آفرينش انسان، آفرينشي حساب شده و بر اساس طرح ونقشه اي معين انجام گرفته است. به عبارتي ديگر، هر چند خلقت همه موجودات خلقتي استبر اساس تدبير و طرحي از پيش معين و مشخص، ولي خلقت انسان به گونه اي خاص مد نظربوده است و به شكلي خلقت انسان خلقتي ممتاز است.

«ثُمَّ اجْتَباه رَبُّهُ فَتابَ عليهِوَ هَدي» (خداوند آدم را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و او را هدايت كرد.)[3]

اما اين انتخاب و خلقت براي غرضي خاص، چيست؟

3. انسان خليفه خدا بر روي زمين است:

به عبارتي روشن و صريح مي توان هدف مذكور دربالا را در خليفة اللهي ديد. خداوند در هنگام آفرينش انسان خطاب به موجودات ملكوتيگفت:

«اِذْ قالَ رَبُّكَلِلْمَلائِكَةِ اِنّي جاعِلٌ فِي اْلاَرْضِ خَليفَةً قالوا اَتَجْعَلُ فيها مَنْيُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِماءَ»[4](بياد آر آنگاه كه پروردگار تو به ملائكه فرمود من در زمين خليفه برگمارم ملائكهگفتند مي خواهي كساني را بگماري كه در زمين فساد كنند و خونها بريزند)

پس، مي توان اين برگزيده گي را در خليفة اللهياو ديد. البته، به روشني مي توان سبب هاي ديگري در اين برگزيده بودن مشاهده كرد.ولي به هر تقدير، انسان موجود و مخلوق برگزيده خداست.

4. ظرفيت علمي انسان بالاترين ظرفيت ممكن درميان مخلوقات است:

وقتي ملائكه، در اعتراض به خلقت انسان به عنوانخليفه خدا گفتند: آيا مي خواهي كساني را در روي زمين خلق كني كه فساد و خونريزي مي كنند؟حق تعالي به توانايي علمي انسان استناد كرد و به اين مطلب اشاره داشت كه انسانتوانايي يافتن حقايق و اسرار عالم را دارد و مي تواند با ظرفيت بالاي خود به رموزعالم واقف گردد. خداوند متعال ملائک را با پرسش از اسرار (اسما)، آزمود و آنهاپاسخ دادند كه تنها از اسرار و اسمايي آگاهي دارند كه خود خداوند در درون آنهاقرار داده باشد و از اموري كه بدين شكل در اختيارشان قرار داده نشده اند، آگاهيندارند. به ديگر سخن، آدمي به جهت برتري علمي و استعداد در فراگيري اسرار عالمخليفه خدا گرديد:

«وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلاَسْماءَكُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي اْلمَلائِكَةِ فَقالَ اَنْبِئُوني بِاَسماءِهؤُلاءِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ × قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا اِلاَّ ماعَلَّمْتَنا اِنَّكَ اَنْتَ اْلعَليمُ اْلحَكيمُ × قالَ يا آدَمُ اَنْبِئْهُمبِاَسمائِهِم فَلَمَّا اَنْبَئَهم بِأسْمائِهِم قالَ اَلَمْ اَقُلْ لَكُمْ اِنّياَعْلَمُ غَيْبَ اْلسَمواتِ وَ اْلاَرضِ وَ اَعْلَمُ ما تُبْدونَ وَ ما كُنْتُمْتَكْتُمُونَ» (و خداي عالم همه اسما را به آدم تعليم فرمود آنگاه حقايق آن اسما رادر نظر فرشتگان پديد آورد و فرمود خبر دهيد مرا با اسما اينان اگر در آنچه دعويشماست راست مي گوييد × و فرشتگان عرضه داشتند ايزدا، تو پاك و منزهي ما نمي دانيمچيزي جز آنچه تو خود بما تعليم فرموده اي ؛ توئي دانا و حكيم× خداوند فرمود آدم،ملائكه را به حقيقت اين اسما آشناسازپس چون آدم ملائكه را بدان آگاه ساخت خدا بهملائكه فرمود آيا به شما نگفتم كه من مي دانم غير از آسمانها و زمين را و مي دانمهر آنچه را كه آشكار و پنهان داريد.)[5]

اين آيات نشان مي دهد كه آدمي در ميان مخلوقاتخداوندي، بالاترين ظرفيت علم آموزي و دانستن حقايق عالم را دارد[6] بهطوري كه حق تعالي به اين توانائي بر سر انتخاب آدم به عنوان خليفه خود استشهاد كردو با اين استدلال، موجودات ملكوتي را بر خلقت انسان توجيه و اسكات نمود.

5. انسان سرشتي خدا آشنا دارد:

انسانآگاهي فطري نسبت به حق تعالي دارد. او مي تواند با مراجعه به فطرت خويش، يافتيحضوري از خالق خود پيدا كند و با اين توانايي خود را ممتاز از ديگر موجودات ومخلوقات گرداند.[7] اين يافتفطري، اگر چه در آغاز به صورت بالقوه در درون جان آدمي به وديعت نهاده شده است امابعد از توجه به آن و به فعليت رسيدنش، مهم ترين راهنماي او در مسير عبوديت حق تعاليقرار مي گيرد. زيبايي اين يافت فطري در آنجاست كه از آغاز خلقت انسان، خدا جويي وخدا پرستي فطري، همراه او بوده و در راه انتخاب روش صحيح زندگي او را ياري رساندهاست.

6. انسان امانت دار خداست:

قرآن كريم در سوره مباركه احزاب، در بياني بسيارجذاب، پرده از حقيقتي ناب بر مي دارد كه از زمان نزولش، انديشه انسان ژرف انديش رابه سمت و سوي خود مي كشاند و تلاش او را بر فهم اين حقيقت متمركز مي گرداند.

«اِنَّا عَرَضْنا اْلاَمانَةَعَلي اْلسَّمواتِ وَ اْلاَرْضَ وَ اْلجِبالَ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَها اْلاِنْسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً» (مابر آسمانها و زمين و كوههاي عالم عرض امانت كرديم، همه از تحمل آن امتناع ورزيدنداما انسان آن امانت را بر دوش كشيد، همانا انسان بسيار ستمكار و نادان است.)[8]

حافظ شيرازي نيز اين حقيقت را با زبان و بيان بيبديل خود توصيف نموده است[9].

اما اينامانت كه با اين برجستگي و اهميت مورد نظر قرار گرفته است، چيست؟ آيا يك امانتظاهري و آشكار است و يا امري است دروني؟ در اين قسمت اندكي به اين مسأله مي پردازيم.

در عبارتي واضح و روشن مي توانيم از اين امانت كه در آيه كريمه مورد نظرقرار گرفته است، با عنوان ولايت الهي و نيز استكمال به حقايق ديني ياد كنيم.[10]يعني اين كه، انسان در ميان موجودات عالم به گونه اي خلق شده است كه مي تواند با طيطريق كمال، به مرحله عبوديت و بندگي محض خدا برسد و با اين فعاليت اختياري خودش ازساير موجودات نيز بالاتر قرار گيرد و در مقام قرب الهي آرامش يابد. اين حقيقت كهآدمي با بندگي حق تعالي و انجام تكاليف ديني و الهي، قادر است مراتب خلقت را طي وبه مقام ولايت حق برسد، او را امانت دار خداوند گردانيده است. دو بعدي بودن آدمي واين كه هم بعدي جسماني دارد كه از عالم خاك است و هم بعدي روحاني و الهي، وي راتنها موجودي قرار داده است كه اين استعداد را به ظهور رسانده است.[11]

«زيرا، كه تكاليف الهيه امانات حق هستند، چنانچه در آيهشريفه: »اِنَّا عَرَضْنا اْلاَمانَةَ عَلي اْلسَّمواتِ وَ اْلاَرْضَ... الآيه، بعضمفسرين تكاليف الهيه دانسته اند؛ بلكه تمام اعضا و جوارح و قوا امانات حق هستند وصرف آنها را بر خلاف رضاي حق خيانت است؛ و متوجه نمودن قلب را به غير حق از جملهخيانت هاست.»[12]

امانت از نظر انديشمندان

در اين باره ديدگاه هاي مختلفي مطرح است كه در ذيل به برخي از آنها كهمرحوم علامه طباطبائي در تفسير شريف الميزان مورد نظر قرار داده اند، اشاره مي كنيم.

1. عده اي اين امانت را تكاليف الهي مي دانند كهرعايت آنها موجب بهشتي شدن و معصيت و عصيان آنها سبب دخول در جهنم الهي مي گردد.در اين معنا، مراد از نپذيرفتن اين امانت از سوي آسمانها و زمين و كوه ها، فقدان استعدادطاعت و معصيت از جانب آنهاست و منظور از شانه خالي كردن آنها از اين بار، قابليتنداشتن بر اين مهم است.

2. عده اي امانت را به اعضا و جوارح انسان تعبيركرده اند به اين كه اين امور امانات الهي هستند كه آدمي بايد در حفظ آنها و بهرهنگرفتن از آنها مگر در راه رضايت حق تعالي نهايت تلاش خود را به انجام برساند.

3. گروهي منظور از امانتي كه خدا در اختيارانسان قرار داده است، عقل آدمي مي دانند به اين كه اين قوه، چيزي است كه انسانبرخلاف ساير موجودات از آن بهره گرفته و اين عقل ملاك تكليف و ثواب و عقاب است.

4. عده اي نيز امانت مذكور را همان امانات وعهدهاي معمولي در ميان آدميان نسبت به يكديگر تفسير كرده اند، به اين كه امانت داريو وفاي به عهد بقدري داراي اهميت تلقي مي گردد كه اگر كسي در اين مسأله اهمالنمايد و در حفظ امانت مردم و وفاي به عهدهاي خود نسبت به آنان خيانت كند، در واقع،اقدامي معادل خيانت در امانت و عهد الهي انجام داده است.[13]

7. نعمت هاي زمين براي انسان آفريده شده است:

انسان به خوبي از اين واقعيت آگاه است كهنعمت هاي زمين در اختيار او قرار گرفته است و به هر گونه كه بخواهد مي تواند ازآنها بهره برداري نمايد. قرآن كريم، در آيات متعددي اين نكته را مورد اشاره خودقرار مي دهد و انسان را مسخِّر و نيروي غالب روي زمين معرفي مي نمايد كه خداوند،زمين و نعمت هاي آن را براي ايشان خلق كرده است.[14]

8. انسان داراي كرامت ذاتي است

«وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنيآدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ اْلبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَالطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً»(مافرزندان آدم را گرامي داشتيم و او را در خشكي و دريا به حركت در آورديم و بهآنها از روزيهاي پاكيزه بخشيديم و بر بسياري از مخلوقات خود او را برتري بخشيديم).[15]

در اين آيه كريمه، نخست به تكريم انسان مي پردازدو در ادامه به برتري و تفضيل او بر ديگر موجودات اشاره مي نمايد. اما اين دو عنواندر صدد بيان چه چيزي هستند؟

همان طور كه مفسر بزرگ قرآن كريم مرحوم علامهطباطبايي مي آورند، تكريم، يعني اعطاي خصوصيتي كه به ديگران داده نشده است و موجوديكه به او كرامت شده، واجد چيزي شده است كه در ديگران نيست. البته، فضيلت بخشي نيزيعني اين كه، اگر چند موجود در كنار هم ويژگي اي را دارند، اگر يكي از آنها آنويژگي را به نحوي بهتر و كاملتر دارد، مي گويند آن موجود از باقي، در آن وصف وويژگي برتري و فضيلت دارد.[16]اكنون در آيه مذكور، هم به انسان تكريم شده و آدمي و فرزندان آدمي كرامت شده است؛يعني، به آنها چيزي داده شده است كه به ديگران داده نشده است و هم مورد تفضيل قرارگرفته است يعني كه در ويژگي هايي كه با ديگر موجودات مشترك است، از ديگران برتر وكامل تر گرديده است.[17]

عقل آدمي موهبتي است كه به انسان داده شدهاست و به ديگر موجودات عنايت نشده است. شاهد بر اين مسأله ادامه آيه كريمه است كهمي گويد با آن كرامت، انسان مي تواند در دريا و خشكي به حركت در آيد و در واقعدريا و خشكي را به تسخير خود در آورد و منافع اين عرصه ها را تحصيل كند و از آنچهكه در دريا و خشكي رزق آنها قرار گرفته است نيز استفاده نمايد.[18]اين تكريم مانند تكريم ميهمان است كه او را براي ضيافتي دعوت مي كنيم، در اينهنگام اگر بخواهيم تكريمش كنيم او را با امكانات خاصي مهيا مي كنيم و اين امكاناتخاص مثل مركب، غذا و... كرامت داشتن آن ميهمان نزد ما را نشان مي دهد. انسان بااين نيروي عقل مي تواند علاوه بر درك حقايقي درباره عالم و اين كه اين عالم از چهساختاري برخوردار است و چه اموري در دنيا و عالم محقق اند (ادراك هست ها)، قدرتشناخت اجمالي امور خوب و پسنديده و امور بد و ناپسند را نيز دارد (ادراك بايدها وارزش هاي عالم). انسان توانايي ادراك خير بودن و يا شر بودن افعال اختياري خود رادارد و بدين جهت نيز از ديگر موجودات برتري دارد. به عبارت ديگر، آدمي داراي وجداناخلاقي است كه با استفاده از آن اعمال درست را از نادرست تشخيص مي دهد و بر انجاماعمال خطا خود يا ديگران را سرزنش مي نمايد.[19]

از ديگر سو، انسان علاوه بر تكريم به واسطهعقل، در ساير ويژگي هاي مشترك ميان او و ساير حيوانات و موجودات بر آنها برتري دادهشده است. يعني انسان نيز مثل حيوانات مي خورد، اما كيفيت تغذيه انسان كجا و كيفيتتغذيه حيوانات كجا. انسان براي خود مثل ساير حيوانات منزل و مسكن تدارك مي بيند،اما ميان منزل انسان و مسكن حيوانات تفاوت قابل توجه است. انسان نيز مانند حيواناتبه ارضاي غرائز خود مي پردازد، اما ميان اين دو نيز اختلاف وجود دارد. به هر حالاين نكته به برتري انسان در ويژگي هاي مشتركش نظر دارد. استاد شهيد مطهري در بياناين مطلب مي آورند:

«حال كه معناي تكريم و فرق آنبا تفضيل روشن شد اينك مي گوييم: انسان در ميان ساير موجودات عالم خصوصيتي دارد كهدر ديگران نيست و آن داشتن عقل است عقلي كه با آن خير و شر را از هم متمايز مي كندو نافع و مضر را از هم مي شناسد. كه با اين ابزار مي تواند مواهب ديگري را نيز برايخود تحصيل نمايد... . معناي تفضيل انسانبر ساير موجودات اين است كه در غير عقل از ساير خصوصيات و صفات هم انسان بر بسياريديگر از موجودات ديگر برتري دارد.»[20]

بايد توجه داشت كه در آيه كريمه تفضيل انسانرا بر بسياري از موجودات مطرح كرده است؛ نه همه موجودات. سر اين قيد در آنجاست كهفرشتگان بايد از اين عرصه كنار گذاشته شود[21]؛زيرا قطعاً بسياري از انسانها از فرشتگان ارزش و رتبه كمتري دارند. در ذيل مقداريبه فضيلت فرشتگان مي پردازيم.

آيا انسان از فرشتگان برتر است؟

فرشتگان كه بنابر آيات قرآني موجوداتي هستند كهنسبت به خدا عصيان نمي كنند؛ از عبادت او خسته نمي شوند؛ پيوسته خدا را تسبيح وتقديس مي نمايند؛ مأموران حق تعالي نيز هستند و...[22]به طور قطع از اغلب انسانهائي كه عصيان حق تعالي را انجام مي دهند و دچار كفراننعمت هاي الهي مي شوند برتري دارند. هر چند برخي از آدميان مي توانند با اعمالاختياري خود به قدري بالا روند كه مسجود فرشتگان قرار گيرند. ولي انسان كامل كهمسجود فرشتگان است، فردي از افراد انسان است و تمام انسان ها انسان كامل نيستند.آري، اگر همه انسانها به مقام انسان كامل نائل شوند، از فرشتگان نيز بالاتر مي روندو بر آنها نيز برتري دارند.

9. انسان موجودي است كه خواست هاي او بي نهايتاست و جز با رسيدن به خدا آرامش پيدا نمي كند

«پوشيده نيست بر هر صاحب وجدانيكه انسان به حسب فطرت اصلي و جبلت ذاتي، عاشق كمال تام مطلق است و شطر قلبش متوجهبه جميل علي الاطلاق و كامل من جميع الوجوه است و اين از فطرتهاي الهيه است كهخداوند تبارك وتعالي مفطور كرده است بني نوع انسان را بر آن.»[23]

انسان بر اساس سرشت خود تنها با رسيدن به كمالمطلق است كه به ساحل آرامش نايل مي آيد[24] واز اضطراب و دل واپسي رهائي پيدا مي كند. با ياد خداست كه دل او آرام مي گيرد[25] وبا رفتن به جوار رحمت حق و سراي رضاي اوست كه به رضا مي رسند.[26]

ملاك ارزش در ميان انسان ها

تا به اينجا، ارزش و جايگاه انسان در ميان سايرمخلوقات حق تعالي را به بحث و نظاره نشستيم؛ اينك، مجال آن است كه ملاك ارزش گذاريدر ميان خود انسانها را نيز به اجمال طرح و ديدگاه صحيح را در اين فراز نيز ارائهنماييم.

انسان، داراي كرامت ذاتي و خليفة الله است. اما آيا همه انسانها در هر حاليو هر گرايشي با هم مساوي و برابرند و ميان آنها از نظر جايگاه برابري برقرار است؟آيا هيتلر با آن همه خون ريزي و ويرانگري اش داراي همان جايگاهي است كه انبيا واولياي الهي از آن برخوردارند؟ آيا كسي كه عمري را در لهو و لعب، قتل و جنايت، فسقو فجور و امثال اين امور سپري كرده است از نظر وجودي داراي ارزشي برابر باانديشمندان و دانشمنداني هستند كه تمام عمر را براي خدمت به خلق خدا و در راه بندگيخدا گذرانده اند؟ آيا برابري، نوعي ظلم و جفا در حق نيكو كاران نيست؟ بديهي است كهميان انسانxadها نيز اختلاف ارزشي وجود دارد. اما اين تفاوت، بي معيار است و يا اينكه داراي معياري معتبر است؟ قطعاً ارزش گذاري متفاوت، بدون معيار و ميزان نيز خودنوعي ظلم است و پذيرفتني نيست. اما اين معيار ارزش انسانxadها چيست؟

1. ملاك برتري ميان انسان ها جنسيت نيست

نمي توان ملاك برتري ميان انسان ها را به جنسيتآنها بازگرداند؛ زيرا هر كسي كه نيكو كار باشد و داراي ايمان باشد نزد خدا با ارزشاست و او در آخرت مأوايش بهشت است.[27]زن و مرد از جهت ارزش انساني با يكديگر برابر و اگر عده اي از مردان داراي ارزشبوده اند، شماري از زنان نيز از اين موقعيت برخوردار بوده اند.

2. ملاك برتري ميان انسان ها مليت نيست

در برتري داشتن، از مليت خاصي بودن و يا نبودندخالت ندارد. سياه و سفيد در انسان بودن مشترك هستند و همه مي توانند در راه كمالطي طريق كنند و به عنوان انسان برتر شناخته شوند. از اين روي، برخوردهاي مليگرايانه، برخوردي صحيح نيست و بايد به انسان به عنوان انسان توجه كرد و به ارزشداد.

3. ملاك برتري ميان انسان ها ثروت و دارائي مالينيست

چه بسا ثروت، انساني را به ورطه هلاكت انداخته وشقاوت ابدي را براي او به ارمغان آورده است. البته اگر كسي ثروت خود را در راه خدابه كار گيرد و در راه رضاي او قدم بردارد، ديگر حالت منفي ندارد و ثروت نيز مي تواندعامل رشد و ترقي مد نظر قرار گيرد.

4. ملاك برتري ميان انسان ها تقواست

«اي مردم، همانا ما شما را ازيك مرد و زن آفريديم و شما را به صورت اقوام و قبيله هائي قرار داديم تا همديگر رابشناسيد. همانا گرامي ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست.»[28]

از ديدگاه قرآن ملاك همه ارزش ها تقواست و براساس تقوا همه امتيازها لغو مي شود. البته، مغفول نماند كه حتي در اين ديدگاه،تقوا دليل امتياز مادي نيست؛ يعني، شخص با تقوا از حقوق مادي بيشتري نسبت بهديگران برخوردار نيست؛ بلكه تقوا يك امتياز معنوي براي شخص با تقواست. بديهي استكه از نظر عقلا، شخص با تقوا، بسيار كمتر از كسي كه در سراسر عمر خود به بيبندوباري اشتغال داشته، در معرض فسادهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي است؛ بدين جهت،با در نظر گرفتن توانائي هاي تخصصي او، وي از شايستگي بيشتري براي تصدي مناسبحكومتي و اجتماعي بر خوردار است و بدين ترتيب، به صورت معمول ايشان بايد در ادارهاجتماع از اولويت بيشتري برخوردار باشد. ولي با تمام اين مطالب، تقوا، براي كسيامتياز مادي به ارمغان نمي آورد؛ هر چه هست، امري معنوي است.



1. صدرالمتألهين، رساله سهاصل، ص. 71.

2. مرتضي مطهري، انسان درقرآن، صدرا، تهران، ص. 9.

3. قرآن كريم، طه (20):121.

1. قرآن كريم، بقره (2):30.

1. قرآن كريم، بقره (2): 31- 32.

2. مرتضي مطهري، انسان درقرآن، ص. 8.

3. قرآن كريم، اعراف (7):172. و روم(30): 30.

4. قرآن كريم، احزاب (33):72.

1. حافظ شيرازي، ديوانحافظ، براساسِ نسخه محمد قزويني و دكتر قاسم غني، غزل ش. 184.

دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت با من راه نشين باده مستانهزدند

آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه كار به نام منديوانه زدند

2. علامه محمد حسينطباطبائي -ره -، الميزان في تفسير القرآن، ج. 16، ص. 350.

3. ر.ك. به: شيخ نجم الدينرازي، مرصاد العباد من المبدء الي المعاد، ص. 23.

4. امام خميني - ره -، چهلحديث، ص. 475 - 476.

1. ر. ك. به الميزان فيتفسير القرآن، ج. 16، ص. 350.

2. برايمثال: قرآن كريم، بقره (2): 29 و جاثيه (45):13.

1. قرآن كريم، اسري(17):70.

1. محمد حسين طباطبائي - ره-، الميزان في تفسير القرآن، ج.13، ص.156.

2. همان.

3. همان، ص. 156 - 157.

4. مرتضي مطهري، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، ص. 250.

1. همان، ص. 158.

2. محمد تقي مصباح يزدي،معارف قرآن، ص. 370.

3. براي مطالعه بيشتر ر.ك.به: محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ص. 283 - 295.

1. امام خميني - ره -، چهلحديث، ص. 127.

2. قرآن كريم، الانشاق(84):6.

3. قرآن كريم، رعد(13): 28.

4. قرآن كريم، الفجر(89):30-27.

1. قرآن كريم، نسا(4): 124.

2. قرآن كريم، حجرات (49):13.

لازم به ذکر است که در تدوين اين نوشتار از کتاب ارزشمند جناب آقاي دکتر عبدالله نصري با عنوان مباني انسان شناسي در قرآن کريم بسيار بهره گرفته شده است. با آرزوي توفيق روزافزون بري اين انديشمند گرامي.

اندیشه دینی...

ما را در سایت اندیشه دینی دنبال می‌کنید

برچسب: ارزش و مقام انسان در ميان ساير مخلوقات, نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:17

صفحه بندی