سید اکبر حسینی قلعه بهمن

دین 1

این مقاله در صدد مرزبندی اشکال گوناگون دین که در تاریخ انسان تحقق یافته است نمی‌باشد؛ بلکه به مطالعهٔ ماهیت دین به عنوان یک مسأله در فلسفه دین می‌پردازد. این مقاله، با تلاش‌هائی که در رابطه با تعریف شایسته و بایسته دین انجام گرفته، یعنی تلاش‌هائی که در راه تبیین و آشکار سازی ویژگیهای اساسی مفهوم دین به عمل آمده است، سر و کار دارد.

ویژگی‌ها 2 و تعریف کلی دین

نگاهی به تعاریف مطرح شده در باب دین. مرزبندی تعاریف موجود تفاسیر متفاوتی از دین را آشکارمی‌سازد.

«دین عبارت است از اعتقاد به یک  خدای جاودان؛ یعنی، اعتقاد به اراده و ذهنی الهی که جهان را اداره می‌کند و ارتباطی اخلاقی با آدمی برقرار می نماید.» (جیمز مارتینو 3)

«دین عبارت است از اعتراف به این مسأله که تمام اشیاء عالم تجلیات نیروئی‌اند که از آگاهی پیشی می‎گیرد.» (هربرت اسپنسر 4)

«بنابراین، از دین من دلجوئی و استمالت یا تسکین نیروهای برتر نسبت به آدمیان که به نظر می‌رسند جریان طبیعت و زندگی آدمی را در قبضه‎ی خود دارند می فهمم.» (جی. جی.فریزر 5)

«دین ترجیحاً تلاشی برای بیان واقعیت کامل خوبی از طریق هر بعدی از ابعاد وجودی ماست.»(اف. اچ. برادلی 6)

«دین همان اخلاق است که با احساس ترفیع یافته،روشن شده ومشتعل گردیده است.»(متیو آرنولد 7)

«به نظر من اگر دین به عنوان احساسی که بر اعتقاد به یک نظم وهارمونی میان ما و جهان در یک مقیاسی وسیع‌ترتکیه کرده، در نظر گرفته شود، توصیفی بهتر یافته است.» (جٍی. ام. ای.مک‌تاگارت 8)

«درحقیقت دین همان تمایل خالص وتکریمی ما یا چارچوب ذهنی ما است که آن را تقوا و پرهیزگاری می‌خوانیم.» (سی.پی. تیل 9)

«دینٍ آدمیان بیان گرایش نهایی آنان به عالم است، معنای اجمالی و مفهوم اوست از آگاهی یکپارچه از اشیاء عالم.»(ادوارد کرد 10)

«برای دین‎دار بودن  به طریقی و به اندازه‎ای  تعدیلی حیاتی(هرچند که این تعدیل آزمایشی و ناقص باشد)در هر آنچه که منعکس به دغدغه‎های جدی و آن جهانی شده است ویا به عنوان دغدغه‎های با ارزش و آن جهانی به روشنی و یا کنایه‎وار تلقی شده  نیاز است.»(ویرجولیوس فرم 11)

 اگر ما این تعاریف را به عنوان تلاش‌هائی برای بیان شروط کافی و لازم 12 برای دین بودن چیزی تلقی کنیم دشوار نیست نشان دهیم که هیچکدام از آن‌ها کافی نیستند. با در نظر گرفتن شروط لازم و ضروری، تعریف مارتینو را ملاحظه کنید. روشن است که این اعتقاد ضرورتی ندارد که در دینی وجود داشته باشد. هیچ دین شرک‌آمیزی 13 یک حاکم یگانه و واحدی را برای اداره جهان در نظر نمی‌گیرد؛ در عالم ادیانی وجود دارند مثل هینه‌یانه بودیسم 14 که در آن‌ها اعتقاد به خدایان شخص‌وار هیچ نقشی ایفا نمی‌کند. برادلی و آرنولد دین را با اخلاق یکی گرفته‌اند، اما جوامع بدوی‌ای وجود دارند که در آن‌ها ارتباطی واقعی میان نظام آیینی و شعائری با باورهای همراه با این نظام درباب موجودات مافوق طبیعی از یک سو و نظام اخلاقی از سوی دیگر وجود ندارد. در این جوامع نظام اخلاقی منحصراً مبتنی است بر پیشینهٔ قبیله‌ای و تصور نمی‌شود که از جانب خدایان پایه ریزی شده و یا از ناحیهٔ آنان تضمین گردیده باشد. اگر، همان‌گونه که اغلب این کار انجام می‌گیرد اولی را دینٍ یک فرهنگ بنامیم، ما دینی بدون اخلاق خواهیم داشت. با توجه به تعاریف مک تاگارد و تیل، محتمل به نظر می‌رسد که اگر ما «تقوا» و «احساس نظم» را به گونه‌ای کافی و روشن معنا کنیم، قادر خواهیم بود ادیان مسلمی را بیابیم که در آن‌ها این امور نقش مهمی ایفاء نمی‌کنند. به نظر می‌رسد که ما از این مطلب تنها می‌توانیم برای مثال با تفسیر «تقوا» برای تحت پوشش قرار دادن هر حالتی از احساس که در ارتباط با فعالیت‌های دینی مطرح می‌شود، پرهیز کنیم. به نظر می‌رسد که در نظر گرفتن برخی از این تعاریف به عنوان بیان برخی شرایط لازم در باب دین بودن چندان خالی از وجه نباشد، همانطور که در تعریف کرد و فٍرم قضیه از این قرار است. اما این که این امور شرایط کافی برای دین بودن می‌باشند مورد تردید قرار گرفته است. آیا هرگونه «گرایش غایی‎ای» یا هر «تعدیل حیاتی‎ای» یک دین را تشکیل می‌دهد؟ همانطور که ویلیام جیمز خاطرنشان می‌سازد (تنوع تجربه دینی فصل 2 15)، به نظر مشکوک می‌آید که یک نگرش و گرایش پوچ در قبال زندگی یک دین را تشکیل دهد، هر چند این نگرش برای شخص مفروضی یک نگرشٍ بنیادین تلقی گردد. بیان فٍرم که به دقت در قالب الفاظ در آمده، به نظر می‌رسد که هر نگرشی و گرایشی با توجه به هر چیزی که برای سلسله‌های دینی مهم تلقی شده را پذیرفته است. این گرایش‌ها احتمالاً می‌توانند شامل گرایش و میل آدمی به سوی همسرش و یا تعطیلاتش و یا در موارد بسیاری شامل فعالیت‌های ورزشی او گردد. در این حالت است که آدمی فکر می‌کند که چه بر سر مفهوم دین آمده است. بسی‌ای از تعاریف درباب ارائه شروط کافی و لازم ناکارآمد و ناقص ارزیابی می‌شوند. در نگاه دوباره به تعریف مارتینو درمی‌یابیم که این مطلب کاملاً قابل تصور است که چنین اعتقادی باید به طور خالص به عنوان یک فرض خردمندانه مورد پذیرش قرار گیرد، بدون اینکه این امور بر احساسات و نگرش‌ها و گرایش‌های شخص صاحب اعتقاد تأثیری به آن حالت که اعتقادات دینی بر جای می‌گذارند، گذاشته باشد. و همانگونه که مک‌تاگارد می‌گوید روشن است که آدمی می‌تواند از یک زمان به یک زمان دیگر چنین معنائی از هماهنگی و نظم و هارمونی داشته باشد بدون اینکه این معنا منضم به چیزی که ما آن را دین می‌نامیم شده باشد.

 این نکته قابل ذکر است که این تعاریف بر بعدی از ابعاد دین تأکید کرده‌اند تا سایر ابعاد را کنار گذارند. براین‌اساس مارتینو و اسپنسر دین را به عنوان نوعی اعتقاد یا چیزی از سایر انواع حالات شناختی تعریف کرده‌اند؛ فریزر دین را به‌مثابه شعائر (که در حالتی سودگرایانه تصور شده است) دانسته؛ برادلی و آرنولد دین را به عنوان عمل و نگرش اخلاقی تلقی کرده‌اند و مک‌تاگارد و تیل آنرا نوعی احساسٍ خاص بیان داشته‌اند. آدمی باید قصور و ناکارآمدی این تعاریف را به تک بعدی بودن آن‌ها نسبت دهد. آدمی به‌دشواری می‌تواند توقع داشته‌باشد که یک بیان کامل عیار از ماهیت پدیداری پیچیده همچون دین بدست آورد، بویژه اینکه این تعریف همان گونه که قضیه از این قرار بوده است بخواهد با محدود کردنٍ خود صرفاً به اعتقاد، احساس، شعائر، یا گرایش‌های اخلاقی شامل تمام این اشکال فعالیت‌های انسانی گردد. کرد و فٍرم از این نقیصه با آوردن واژگانی نظیر «نگرش» و «تعدیل» که به خودی خود دربرگیرنده مفاهیمی مثل اعتقاد، احساس و گرایش‌های اخلاقی می‌باشند گریخته‌اند. اما همان طور که ملاحظه کردید این صورت‌بندی‌ها چندان در مقام ارائه و تدارک دسته‌ای از شروط کافی و لازم برای دین بودن مفید واقع نمی‌شوند.

روش‌های دیگری برای تفسیر تعاریف ارائه شده از دین نیز وجود دارد. یعنی به جای این‌که گزاره‌های بالا به عنوان تلاش‌هایی برای ارائه ویژگی‌های عام یا مخصوص گروه‌هایی از دین تلقی گردند، هر کدام از آن تعریف را به عنوان تلاشی در جهت نشان دادن جوهردین 16 که محور مرکزی و ویژگی اساسی‌دین است که بر اساس آن محور و جوهر اساسی تمام پدیده‌های دینی باید مورد ادراک قرار گیرند در نظر بگیریم. این نگرش و رویکرد به مسأله در عبارات آینده مد نظر قرار گرفته است:

«جوهر دین اعتقاد به دوام ارزش17 در عالم است.» (هارالد هافتینگ 18)

«قلب دین، یعنی  کاوش در زمان‎ها عبارت است از برتری یافتن انسان این حیوان اجتماعی است به دلیل ارزش‎هایی که زندگی او را رضایت بخش می‌نماید.» (ای. ای‌ای. هایدون 19)

«جوهر دین عبارت است از احساس یک وابستگی مطلق.» (فردریش شلایر ماخر 20)

 دو تفسیر مختلف از ادعاهای این نوع از تعاریف، ارائه شده است. الف ـ این که این تعاریف اساساً و از جهت سبب ارائه، تقریرهائی از منشاءٍ دین تلقی می‌گردند. براین‌اساس، ادعای این تعاریف این است که آنچه به عنوان جوهر دین عرضه شده در حقیقت ریشه اصلی اموری که دین تلقی می‌شوند است که از آن هرچه که عنوان دین به خود گرفته، سرچشمه می‌گیرد. از این رو جولیان هاکسلی 21 که هم‌چون شلایرماخر مفهوم جوهر و گوهر دین را به مثابه یک احساس در نظر می‌گیرد، می‌گوید: «…جوهر دین از توانائی آدمی بر خشیت و تکریم سرچشمه می‌گیرد، یعنی امور دینی و موضوعات دین … در اصل و منشاء امور، وقایع ومفاهیمی هستند که احساس تقدیس را بر‌می‌انگیزانند» (دین بدون وحی، ص.111 22). هم‌چنین با در نظر گرفتن تعریفی که هافتینگ ارائه کرده، می‌توانیم سعی کنیم تا نشان دهیم که چگونه آموزه‌ها، اعمال و شعائر، احساسات و عواطف دینی خاص و ویژه از طریق یک باور اصلی در باب ثبات ارزش‌ها رشد وبروز پیدا می‌کنند. به‌هرحال، از آنجا که ما واقعاً چیزی درباره سرچشمه‌های ماقبل تاریخی دین نمی‌دانیم، تحقیق در این عرصه اغلب کاملاً با داده‌ها و یافته‌های معتبر همراهی نمی‌شوند و به نظر یافتن پایه‌ای معقول برای تعین تقریر مورد قبول از منشاءٍ دین از میان تقریرهای مختلف، ناممکن باشد.

 ب ـ اما ما می‌توانیم تفسیری غیر ژنتیکی نیز ارائه کنیم. گفتن این‌که جوهر دین احساس وابستگی مطلق است مثلاً می‌تواند به این معنا باشد که ارتباط تام و کامل جلوه‌های دین تنها هنگامی می‌تواند به خوبی درک شود که آن‌ها را در ارتباط با احساس وابستگی مطلق در نظر بگیریم. این ادعا می‌تواند از هر دیدگاهی در باب منشاءٍ دین مستقل تلقی شود. مشکل این تعریف این است که امور متعددی وجود دارند که می‌توانند به عنوان محور و مرکز دین تلقی شوندـ مثل اعمال و شعائر دینی، نیاز به اطمینان دربرابر بلایای طبیعی و یا نیاز به ارائه تبیینی رضایت‌بخش از جهان ـ و این تنویری برای ملاحظه سایر اجزاءدین می‌باشد. براین اساس سؤال مهم این است که آدمی چگونه می‌تواند جوهری یگانه برای دین ارائه نماید؟

 ویژگی‌های اختصاصی دین. علی رغم این واقعیت که هیچکدام از تعریف‌های ارائه شده گروهی از ویژگی‌های خاصٍ به دین را که در هنگام وجود یک دین آن‌ها هم وجود دارند، مطرح نکرده‌اند و نیز توان بیانٍ یک چیز به عنوان جوهر دین را نداشتند، با این حال به نظر می‌سد که در درک ماهیت دین به ما کمک شایانی می‌نمایند. روشن است که وجود هر کدام از ویژگی‌هایی که در تعاریف یاد شده دیده می‌شوند در دین شدن چیزی کمک خواهد کرد. ما می‌توانیم ویژگی‌های بالا را که در سطور آتی آن‌ها را برمی‌شماریم، ویژگی‌های دین‌ساز بنامیم.

  1.                                                                                                                                                                                                                                               1.              اعتقاد به موجودات مافوقٍ طبیعی (خدایان).
  2.                                                                                                                                                                                                                                         2.               تمایز میان اشیاء مقدس 23 و غیر مقدس 24.
  3.                              3.              شعائر 25 و اعمال خاصی که بر محور اشیاءٍ مقدس ترتیب داده‌شده‌اند.
  4.                                                                                                                                       4.               یک نظام اخلاقی 26 که اعتقاد بر این است که از جانب خدایان تضمین شده است.
  5.                                    5.               احساسات دینی خاص (خشیت 27، احساس رمز و راز 28، احساس گناه 29 و پرستش 30) که به نظر می‌رسد به دلیل وجودٍ اشیاء مقدس و در طی انجام اعمال و شعائر حاصل آمده‌اند؛ اموری که در معنا و مفهوم خود با خدایان ارتباط دارند.
  6.                                                                                                                                                                                                                                                            6.               دعا 31 و سایر اقسام ارتباط با خدایان.
  7.                              7.               یک جهان بینی و یا یک تصویر کلی از عالم به عنوانٍ یک کل و جایگاه فرد در آن. این تصویر شامل یک هدف کلی یا هدف جهان و نیز این‌که چگونه شخص با این عالم سازگارمی‌شود، می‌گردد.
  8.                                                                                                                 8.               یک سازمانٍ کم و بیش عام، برای زندگی شخص که بر آن جهان بینی استوار گردیده است.

9. یک گروه اجتماعی 32 که افراد آن بواسطهٔ اموری که در بالا ذکر شد با یکدیگر مرتبط شده‌اند.

 ارتباط درونی ویژگیهای دین. ویژگی‌های دین‌ساز صرفاً به طور میکانیکی دین بایکدیگر همکاری نمی‌کنند (/ ویژگی‌های دین ساز به صورت صوری و اتفاقی در کنار یکدیگر قرار نگرفته‌اند)؛ بلکه این امور به‌طرق گوناگونی بایکدیگر ارتباطی درونی دارند. برخی از این طرق پیش‌تر خاطرنشان شده‌اند؛ اما راه‌های دیگری نیز وجود دارد. برای مثال تفاوت نهادن میان امور مقدس و غیر مقدس مبتنی بر سایر ویژگی‌های ذکر شده، می‌باشد. این ویژگی ذاتی اشیاء نیست که آن‌ها را مقدس می‌گرداند زیرا اشیائی از انواع مختلف این موقعیت و جایگاه را به‌دست می‌آورند ـ اموری هم‌چون حیوانات، گیاهان، کوه‌ها، رودها، اشخاص و اجرام آسمانی ـ. اساساً اشیاءٍ خاص از آن جهت در جامعه‌ای خاص مقدس خوانده می‌شود که آن‌ها به‌طور ویژه‌ای احساساتی به‌مثابه خشیت و احساس رمز را برمی‌انگیزد و اعضای آن جامعه با انجام اعمال و شعائر خاصی درصدد پاسخ دادن به آن اشیاء می‌باشند. هم‌چنین، واکنش‌های احساسی و عاطفی به اشیاء مقدس ممکن است با تلقی این اشیاء به عنوان مسکن و مأوی 33 یا تجلی 34 یک الهه، معقول گردند. خشیت برانگیخته‌شده توسط یک گاو وحشی به اعتقاد به یگانگی و اتحاد این موجود با الههٔ وحشی مستی یعنی دیونیسوس 35 منجر می‌شود. تأثیر خاصی که عیسای ناصری بر برخی از معاصرانش نهاد سبب شد که او را پسر خدا 36 بخوانند. این مثال‌ها این مطلب را مقبول و مسموع می‌گرداند که گویا واکنش‌های عاطفی و احساسی نسبت به اشیاءٍ مقدس در مرحله نخست حاصل می‌گردد و سپس این واکنش‌ها با اتخاذ الهه‌ها به عنوان علل این احساسات تبیین می‌گردند. البته ممکن است که روش دیگری نیز وجود داشته باشد. پذیرش باورها درباره الهه‌ها و مساکن و مأواهای زمینی‌اشان می‌تواند در ایجاد خشیت و دیگر احساسات در برابر اشیاء خاصی مشارکت جویند. اعضای یک جامعه دینی آموخته‌اند که از طریق آموختن آموزه‌های مختلف درباره خدایان، برای برخی اشیاء حرمت قائل شوند. براین اساس مسیحیان آموخته‌اند که برای صلیب 37 و نان و شراب مقدس حرمت قائل شوند زیرا آن‌ها درباره صلیب کشیده شدن 38 و شام آخر 39 مطالبی را شنیده‌اند.

 ارتباط دوسویه مشابهی میان عقاید واعمال وجود دارد. یک عقیده و آموزه ممکن است به عنوان توجیه یک عمل از پیش مطرح، ارائه گردد. براین اساس افسانه و اسطوره پروسرپین 40 که برای مدت شش ماه در این جهان و زمین آورده شد به نظر می‌رسد به مثابه تبیینی برای یک آئین حاصل‌خیزی جادوئی که پیش‌تر از این وجود داشته است تلقی گردد. در این آئین یک خوشه از حبوبات که شاید آن را دانه و ذرت باکره می‌خوانند، در پاییز در زمین دفن می‌شد و این دانه در بهار با جوانه زدنٍ خود سر برمی‌آورد (؟). ازسوی دیگر، تغییر در آموزه‌ها می‌تواند باعث تولید یا اصلاح ویا حتی نسخ یک عمل گردد. باورهای مربوط به جایگاه الوهی عیسی مسیح نقش مهمی در سر و شکل دادن جشن کریسمس ایفا کرده است.

 تعریف براساس خصوصیات. اگر این مطلب که ویژگی‌های دین ساز نه به تنهائی و نه به‌صورت ترکیبی نمی‌توانند شرایط لازم و کافی دقیق و سفت وسختی برای دین بودن را تشکیل بدهند و با این‌حال در دین نمودن چیزی نقش دارند، مطلب درستی باشد آنگاه این امور می‌توانند به طریقی ضعیف‌تر در کنار یکدیگر قرار گیرند و زمینه را برای استعمال واژه دین مساعد سازند. شاید راهبرد ذیل برای ارائه این روش بهترین طریق باشد. هنگامی تعداد معتنا به و کافی‌ای از این ویژگی‌ها در میزان و اندازه کافی در کنار هم قرارگیرند، ما با پدیده‌ای به نام دین مواجهیم. به نظر می‌رسد که بر فرض این که واژه دین به معنای واقعی‌اش استعمال شده‌باشد، این کاربرد در بالاترین حد ممکن دقت خواهد بود. اگر ما سعی کنیم تا بگوییم مثلاً «برای دین بودن یک چیزی، لازم است دو شرط اول بعلاوه هرکدام از سایر شروط وجود داشته باشند»، یا «برای وجود پیدا کردن و تحقق یک دین همه این چهار شرط باید وجود داشته باشند»، آنگاه درجه‌ای از دقت را مطرح کرده‌ایم که در خود کاربرد واژه وجود ندارد.

 روش ذیل راه دیگری برای بیان این مطلب است. پدیدارهای فرهنگی‌ای وجود دارند که تمام این ویژگی‌ها را تا اندازهٔ مشخصی در بردارند. این پدیده‌ها نمونه‌های روشن و آرمانی دین تلقی می‌شوند، همانند کاتولیک رومی 41 و یهودیت ارتودکس 42 و اُرفیسم 43. این امور مواردی هستند که با بیشترین دقت و بدون خطاپذیری واژه دین بر آن‌ها اطلاق می‌گردد. اما، موارد متعددی می‌تواند وجود داشته باشد که با این الگو به طرق مختلف و در مقیاس‌ها و درجات گوناگون متفاوت‌اند که این تفاوت از فقدان کم و بیش این ویژگی‌های دین ساز پدید می‌آید. برای مثال بعد شعائری و همراه با آن تعیین برخی اشیاء به عنوان اشیاء مقدس می‌تواند چندان مورد تأکید قرار نگرفته‌باشد همچنان که این مسأله در پروتستانتیسم 44 روی داده است؛ و حتی می‌تواند این مسأله به‌طور کلی ناپدید شود کما اینکه این واقعیت در فرقه کویکرها 45 رخ داده است. باورهای مربوط به موجودات فرا طبیعی نیز می‌تواند اندک اندک رو به افول و نیستی رود همان‌طور که این رویداد در برخی اشکال و صور یونی‌تارینیسم 46 به چشم می‌خورد، یا اینکه اساساً این باورها از همان آغاز وجود نداشته باشند همان‌گونه که در برخی صور بودیسم این مطلب دیده می‌شود. وهمچنان که پیش‌تر از این خاطر نشان کردیم در برخی از جوامع بدوی اخلاق ارتباط تنگاتنگی با نظام پرستش نداشته است. هرچه که این ویژگیهای دین ساز کنارگذاشته شوند چه به صورت جزئی و چه به صورت کلی، ما در استعمال واژه «دین» امنیت کمتری احساس می‌کنیم و در آنجا اتفاق نظر کمتری در ارتباط زبانی نسبت به استعمال این واژه وجود خواهد داشت. اما به نظر می‌رسد که نقاطی وجود نداشته باشد که همراه این ابعاد انحرافات بتواند به عنوان مرزبندی دین از غیر دین مؤثر باشد. این مطلب، مطلب ساده‌ای است که وقتی ما مثلاً از کاتولیک رومی حرکت می‌کنیم واز طریق یونیتارینیسم، اُمانیسم 47، و هینایانه بودیسم به کمونیسم می‌رسیم ما با موارد کمتر روشن‌تری از دین مواجه می‌شویم. بر این اساس، بهترین روش برای تبیین مفهوم دین عبارت از تدارک دیدن تفصیلی ویژگی‌های مناسب یک مورد روشن از دین است، سپس موارد و وجوهی را که نمونه‌های کمتر روشن‌تر دین می‌توانند از این مورد ممتاز متفاوت گردند؛ البته لازم به ذکر است که ما امیدی نداریم که مرز دقیقی پیدا کنیم که بتواند دین از غیر دین را متمایز گرداند. (مفهوم شباهت‌های خانوادگی 48 در میان اشیاء گوناگون که یک واژه بر آن‌ها دلالت می‌کند که توسط لودویک ویتگنشتاین 49 ارائه شده است همین مطلب را می‌رساند.)

 یک تعریف درخور و شایسته از دین باید بر انواع منازعات و پیچیدگی‌های که به طور خاص نیاز به تعریف دین را پدید آورده‌اند پرتو افکنی نماید؛ مثل منازعات بر این مسأله که آیا کمونسم یک دین است یا خیر، و یا اینکه آیا سرسپاری به علم می‌تواند دین آدمی تلقی گردد یا نه؟ مادامی که ما با تعاریف بسیطی که آن‌ها را نقد کرده‌ایم سروکار داریم، این مشکلات حل نخواهند شد. هر طرف این مناقشات به تعریفی که مناسب با دیدگاهی که از آن دفاع می‌کنند، متمسک خواهند شد و از آنجا که هیچکدام از این تعاریف به تمام و کمال کافی و وافی نمی‌باشند یک تعدد غیر فروکاهشی از تعاریف غیر کافی به مقصود برای این هدف باید استفاده شود. برای مثال شخص الف که استدلال می‌کند که کمونیسم دین است تعریف کرد را به عنوان تعریف مورد پذیرش خود می‌گیرد و شخص ب که این نکته را انکار می‌کند تعریف مارتینو را اتخاذ خواهد کرد. وصد البته دیدگاه‌های هر کدام از این دو با تعریفی که اتخاذ کرده‌اند اثبات می‌شود. بر این اساس به‌نظر می‌رسد که تنها راه حل این نزاع تعیین این مطلب است که کدام یک از این تعاریف تعریفی صحیح تلقی می‌گردد. که البته دیدیم که هیچکدام از تعاریف یاد شده، کاملاً کافی و وافی نمی‌باشند.

 در این نقطه تلاش‌هایی وجود دارد که این نزاع را صرفاً نزاعی لفظی قلمداد کنند؛ یعنی تأمل بر معناهای گوناگون ارائه شده برای واژه «دین» را نزاعی لفظی برشمارند. ممکن است که به‌نظر برسد که این منازعه با ترغیب تمام اطراف دخیل در منازعه به استفاده از این واژه در معنائی مشابه برطرف و حل شود. اما این یک واکنش سطحی است که به شایستگی نشان نمی‌دهد اطراف نزاع در نقطه‌ای اشتراک دارند. در حقیقت، مارتینو و کرد در یک چارجوبٍ واحد تاکیدهای متناقضی را ارائه می‌کنند. تصور کنید که A و B با الگوی مشابهی شروع می‌کنند مثلاً با آیین پروتستانت مسیحی. اما A به عناصر احساس ـ جهت‌گیری ـ اخلاقی در این الگو ارزش زیادی می‌نهد. در این هنگام تنها درصورتی که چیزی شدت و قوت این عناصر را به نمایش بگذارد و متجلی سازد و تنها در صورتی که چیزی به عنوان نظام جهت دهنده به زندگی برای افرادی که وابسته به آن امر با ارتباطات احساسی هستند تلقی گردند او می‌خواهد آن امر را دین معرفی کند. از سوی دیگری ارزش زیادتر را به اعتقاد به خدای شخص‌وار و متشخص و ترکیبی از احساسات، اعمال و اعمال سرسپرده‌گی که به آن اعتقاد مربوط می‌شود، می‌نهد. براین اساس اگرچه آن‌ها برداشت مشابهی از دین دارند، اما آن‌ها در استعمال این واژه در نقاط مشخصی اختلاف پیدا می‌نمایند. همین که این موقعیت را موقعیتی واقعی در نظر بگیریم ما می‌توانیم مسأله را به‌صورتی مهارنشدنی‌تری بیان کنیم. ما می‌توانیم ویژگی‌های دین‌ساز را به‌شماره آوریم و معین سازیم که کدام یک از این ویژگی‌ها را کمونیسم دارد و تا چه اندازه و درجه‌ای آن‌ها دارد. بر این اساس ما می‌توانیم رهسپار قلب نزاع شویم یعنی به اهمیت نسبی این ویژگی‌ها بپردازیم. تا آنجا که مسأله‌ای واقعی میان A و B وجود دارد، موقعیتی که هر دو آن‌ها دارای تمام حقایق مربوطه می‌باشند، این موقعیت واقعی عبارت است از این که آیا کمونیسم با موردی که به عنوان الگو در نظر گرفته شده است از جهت مهم‌ترین ابعاد شباهت دارد یا نه؛ یعنی، آیا وجوه و ابعادی که کمونیسم با پروتستانت مسیحی شباهت دارد مهم‌تر و اسای تر از ابعاد و وجوهی‌اند که این‌دوبا یکدیگر متفاوت‌اند یا نه.

انواع دین. دربارهٔ مفهوم پیچیده‌ای همچون دین امری کاملاً مطلوب است که ما این تصویر کلی از ویژگی‌های دین ساز را با برخی از قرائن مبتنی بر تاکیدهای گوناگون که در ادیان مختلف بر آن‌ها بار شده است، تقویت و تکمیل کنیم. برای انجام این کار ما باید یک طرحی طبقه بندی کننده ارائه نماییم.

 ویلیام جیمز اظهار داشت که در هر دینی نوعی آگاهی در بارهٔ آنچه که امر الوهی خوانده می‌شود وجود دارد و البته نوعی پاسخ به این الوهیت نیز یافت می‌گردد. حال که چنین است، یک روش مفید در دسته بندی ادیان این است که در هرمورد و مصداقی بپرسیم: «جایگاه ابتدایی امر الوهی(که پاسخ‎های دینی به آن تعلق می‎گیرد) کجاست  و چه نوعی از پاسخ بدایتاً به آن امر الوهی داده می‎شود؟» در پاسخ به این پرسش‌ها درباره یک دین فرضی، ویژگی‌های دین‌سازی که در این دین بیشتر مورد تأکید قرار گرفته‌اند خود را نشان می‌دهند. بر اساس این تقسیم ادیان به سه گروه عمده تقسیم می‌شوند: امر مقدس محور، پیامبر محور و عرفانی رمزی و اسطوره‌ای.

جایگاه امر الوهی. در ادیان مقدس محور امر الوهی و الوهیت عمدتاً در اشیاء پی‌جویی می‌شود – یعنی در اشیاء بیجان مادی مثل قطعات چوب (بقایا و آثار برجای مانده از اشخاص مقدس، پیکره‌ها و صلیب‌ها) در نوشیدنی‌ها و غذاها (نان و شراب و آب غسل تعمید) در موجودات جاندار (حیوان توتمی یک گروه و طایفه، گاو مقدس و درخت مقدس) در اعمال و حرکات (حرکات رقص مقدس). البت هاین بدان معنا نیست که این اشیاء خود به عنوان امر الوهی مورد نظر قرار گرفته‌اند، هرچند این مطلب ممکن است که در اشکال بسیار ابتدایی ادیان مقدس محور که فتشیزم خوانده می‌شوند، رخ دهد. معمولاً اشیاء مقدس مسکن یا تجلی‌ٍ الهه یا روحی در نظر گرفته می‌شوند. براین اساس یهودیان باستان صندوقی را که استادانه ساخته و پرداخته‌شده بود و آن را تابوت یا عرشٍ خدا می‌خواندند، مسکن اله خود یعنی یهوه تلقی می‌نمودند؛ هندوها رود گنگ را وقف خدای شیوا محسوب می‌دارند – آنان معتعقدند که شیوا در یک ارتباط صمیمی خاصی با این رودخانه است و آنان در این رودخانه غسل می‌کنند تا این‌که از نیروهای شفا بخش آن بهره‌مند شوند. یک کاتولیک رومی حضور خدا را در متمرکز شده در نان و شراب مقدس که او معتقد است که استحاله شده و منتقل شده در خون و جسم مسیح می‌داند. در یک سطح خردمندانه‌تراشیاء مادی ممکن است که نمادی از امر الوهی در نظر گرفته می‌شوند نه این‌که این امور جسم مستقیم امر الوهی تلقی شوند؛ همان‌طور که در تعریف ارائه شده از یک امر مقدس در کتاب کلیسای انگلیس در باب دعای عام دیده می‌شود: «(این امر مقدس ) یک نشانه و علامت بیرونی و قابل رویت از یک فیض درونی و روحانی است.»

 در ادیان نبی محور امر الوهی ابتدئاً خود را در جامعهٔ انسانی متجلی کرده است یعنی در وقایع تاریخ انسان‌ها ودر سخنان ملهم چهره‌های بزرگٍ تاریخی. این مطلب که عالم طبیعت ناشی از عالم الوهی شده و تحت کنترل آن واقع است، در این نوع از ادیان مورد انکار قرار نمی‌گیرد؛ اما این طبیعت نیست که در آن خداوند به مستقیم‌ترین صورت ملاقات می‌شود. واقعت امر الوهی باید در اثناء وقایع بزرگ تاریخی مکشوف گردد؛ یعنی در اثناء ویرانی شهرها، ظهور و سقوط امپراتوری‌ها، رهایی از بردگی و اسارت. دست خدا در این امور پیداست؛ زیرا خداوند به بی‌واسطه‌ترین شکل در زندگی و کلمات ملهم پیامبرانش ملاقات می‌شود، پیامبرانی که در اظهارات خودشان ماهیت، اهداف و فرامین خدا را مکشوف می‌سازند واین امور را در متون مقدس که حاوی مطالب ثبت شدهٔ آن وحی‌ها می‌باشند به معرض نمایش می‌گذارند. مسیحیت، یهودیت و اسلام یعنی سه دین پیامبر محور اصلی، گاهی ادیان دارای کتاب خوانده می‌شوند. در اینجا واژه اساسی واژه و عبارت «مقدس» نیست؛ بلکه در این حوزه «وحی» این نقش را بر عهده دارد. ادیان پیامبر محور، بر خلاف سایر ادیان بر کلمه به عنوان میانجی اتصال با امر الوهی تأکید می‌کنند. (آمدن این مطلب در آغاز انجیل یوحنا مثال و نمونه‌ای از این معنا است.) برای شخص مقدس محور و شریعت‌گرا به انجام رسیدن تلاش‌ها و تکمیل شدن آن‌ها در یک ارتباط صمیمانهٔ بدون کلام با امر الوهی تحقق پیدا می‌کند، اگرچه در این محدوده از واژگانی نیز بهره گرفته باشد. اما در ایان پیامبر محور محدودیت‌های زبانی هرگز تحقیر و نادیده گرفته نمی‌شوند؛ و اساساً این امور به مثابه مانع در نظر نمی‌آیند.

 محور اصلی ادیان عرفانی تجربهٔ عرفانی است، تجربه‌ای که عالی‌ترین نوعش هشیاری و آگاهی آدمی را به زیر سلطهٔ خود می‌کشد و تمام آگاهی آدمی از کلمات، طبیعت و حتی از خود شخص عارف را از بین می‌برد. در این تجربه شخص خودش را فراگرفته شده و دگرگون شده با امر الوهی احساس می‌کند، و خویشتن را در اتحادی تجزیه‌ناپذیر با امر الوهی می‌یابد. کلمات و سایر امور مربوط به آن را شخص عارف و پیرو ادیان عرفانی به همان اندازه که در خوشی حاصل در این یگانگی قرار دارد، پوچ و بی‌ارزش می‌داند. عجیب نیست که اگر کسی از این تجربه لذت می‌برد و کسانی که مشتاق این تجربه‌اند، این تجربه را تنها راه درست و صحیح اتصال به امر الوهی در نظر می‌گیرند و دیگر راه‌ها را به عنوان راه‌های جعلی و تقلبی کنار می‌گذارند و دست کم آن‌ها را راه‌هایی به‌شدت پست و نامرغوب تلقی می‌نمایند. شعائر و مقدسات، اعتقادنامه‌ها و کتب مقدس به مثابه جایگزین‌های بی‌ارزش و ناچیزی که به اشخاصی که مشارکت و ارتباط صمیمی مستقیم با امر الوهی را به دلیل عجز و تنبلی از دست داده‌اند، عطا شده‌اند مورد نظر قرار می‌گیرند. و یا این امور به‌عنوان حمایت‌های بیرونی‌ای که در گام‌های نخستینٍ تحقیق مفیدند و در ادامه هنگامی که ارتباط و دسترسی مستقیم به خدا حاصل شد باید همچون چوب‌های زیر بغل کنار گذاشته شوند.

پاسخ به امر الوهی. در ادیان مقدس محور، آنجا که امر الوهی به طور قابلٍ توجهی در تجسم‌های طبیعی درک می‌شود، مرکز اعمال دینی درشعائر دینی بر مدار این تجسم‌ها بنیان نهاده می‌شود. مکان‌ها، حیوانات، مجسمه‌ها و امثال این امور با حرمت باید در نظر گرفته شوند و با احتیاط مقتضی باید استعمال و تقرب قرار گیرند، بر این اساس در اطراف این آداب و رسوم و کارکردها مراسم‌های توصیه شده‌ای رشد کرده است. از آنجا که معنای حضور امر الوهی در اشیاء خاصی احتمالاً باید افزایش پیدا کند با مشارکت در تشریفات رسمی بر مدار این اشیاء، اعمال دینی تبدیل به یک نظام همیشگی می‌گردد که آنچه را امروزه بازخورد (فید بک) می‌خوانند در بر دارد.

 در ادیان مقدس محور، شعائر بیشترین انرژی دینی هواداران را به تحلیل می‌برد وتلاش می‌کند که سایر عناصر را به بیرون از نقطهٔ مرکزی سوق دهد. ادیان بدوی و ابتدائی، ادیانی که بشدت مقدس محوراند اغلب با ابعاد اخلاقی ارتباطی ندارند و ما باید اخلاقی کردن روز افزونٍ ادیان را حاصل فدا کردن تمایلات شعائری در نظر بگیریم. ما می‌توانیم این تعارض را در نقاط بسیاری از تاریخ ادیان ملاحظه کنیم، که قابل توجه‌ترین آن‌ها در بدگوئی‌هایی که پیامبران یهودی به ادیان شعائری آن روزگار داشته‌اند و نصیحت‌هایی که آنان در تعویض عطش مردم از دغدغه برای خوب برگذار کردن تشریفات به نیکوکار بودن داشته‌اند دیده می‌شود. ادیان مقدس محور حتی در هنگامی که در بالاترین ظهورات خود تمایل داشتند که که نقش و قوت اخلاقی را که در ادیان پیامبر محور یافت می‌شد تضعیف کنند. در جائی که تقدس گرائی در یک دین یکتاپرستی قوی بود تمایل طبیعی بر این بود که هر چیز موجود در طبیعت به عنوان تجلی‌ای از امر الوهی در نظر گرفته‌شود. اگر هرچیزی مقدس باشد، آنگاه چیزی وجود نخواهد داشت که به طور مبنائی شر خوانده شود؛ و بر این اساس تمایز میان خیر و شر تیره و تار و مبهم می‌شود. یکی از ارکان و عناصر اصلاحگری پروتستانتیزم اعتراض به این تمایلات برای مبهم ساختن مرز میان خیر و شر بود، که در شکل مقدس محورانه مسیحیت قرون وسطی تحقق یافته بود.

 پاسخ ویژه ادیان پیامبر محور به امر الوهی نیز همچنین به خوبی هماهنگ با شکل اصلی‌ای که امر الوهی ادراک شده می‌باشد. واکنشی که به طور طبیعی به پیام از سوی امر الوهی ارائه می‌گردد همان تصدیق است. این تصدیق هم شامل پذیرش محتویات این پیام می‌باشد ـ یعنی اعتقاد به این که هرچه که این پیام ارائه می‌دهد صادق است ـ و هم شامل فرمان‌برداری نسبت به اوامر و نصایحی که این پیام دربر دارد. از این روی، در ادیان پیامبر محور ایمان بالاترین فضیلت است و تصدیق و اقرار به ایمان نقشی مهم ایفاء می‌کند. این مطلب با اصرار و پافشاری چهره‌های شاخص مسیحیت همچون پولس و لوتر بر این که ایمان در مسیحیت شرط لازم و کافی برای نجات است و با شهادتین روزمره مسلمانان مبنی بر این که «خدائی جز الله وجود ندارد و محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرستاده اوست»، به تصویر کشیده می‌شود. بیان این مطلب مهم است که ایمان در این معنا بسیار فراتر از موافقت عقلانی با گزاره‌هائی خاص است. ایمان همچنین گرایش را بر مبنای آن تصدیق در بر دارد و آن گرایش را در عمل بیان می‌کند. پیامبر یهود موسی هنگامی که می‌گوید «چیزی را خداوند از شما می‎طلبد، عبارت  از عمل عادلانه است و عشق به بخشش و مشی متواضعانه همراه با خداست» اساس و عصارهٔ ادیان پیامبر محور را بیان می‌کند. بر این اساس این مطلب صحیح است که گفته شود تأکید پاسخ ادیان پیامبر محور اخلاقی است که ما را از تفکیک میان اخلاق و باور برپذیرش پیام الهی که بنیان و مبنای آن است بر حذر می‌دارد.

 برای درک پاسخ ویژه ادیان عرفانی، ما باید به خاطر داشته باشیم که به نظر یک عارف یکی شدن با امر الوهی دارای بالاترین اهمیت است. بر این اساس وی بر یک نظم زاهدانه و معنی دار متمرکز می‌شود که او را به مرحلهٔ وصل و بقای این حالت منتقل می‌کند. وی تمایل دارد که در یک خوداری و خود آزاری‌ای که برای جداسازی وی از تعلقات دنیوی طراحی شده است، درگیر شود. وی می‌خواهد در اعمالی با معنا که برای بازگرداندن توجه آدمی از اشیاء محدود تدارک دیده شده و روح و جان را خالی و آماده پذیرش تأثیرات از عالم الوهی می‌گرداند، غرق شود. او می‌خواهد آیین‌ها و مراسمات را به کار گیرد و به قوانین اخلاقی تا آنجا که وی معتقد است این امور در رسیدن به هدف عالی او مؤثر است تن در دهد. اما در نهایت هنگامی که اتحاد با خدا برای آن‌ها حاصل شد آن امور برای آنان دیگر اهمیتی نخواهند داشت. بنابراین همانند ادیان مقدس محور ادیان عرفانی نیز گرایش به ضداخلاق دارند. البته به ندرت این ادیان کاملاً غیر اخلاق می‌شوند، که طبیعی است این حالت به ادلهٔ دیگری روی می‌دهد. در نزد پیرو ادیان مقدس محور تمایزات اخلاقی ممکن است که غیر مهم تلقی شوند زیرا در نظر او همه اشیاء به یک اندازه از امر الوهی اشباع شده‌اند؛ همه اشیاء در نظر این شخص عارف ناچیز و غیر مهم در نظر می‌آیند زیرا هر عمل و شیء محدودی خارج از حدتعرفانی قرار دارد و در نهایت به این دلیل تمام اشیاء وامور محدود به طور یکسانی بی‌ارزش می‌گردند. نیکی و شرارت هر دو به یک اندازه از هدف اصلی دین بدوراند. زیرا در هنگام اتحاد با خدا شخص عملی انجام نمی‌دهد.

جایگاه آموزه‌ها و عقاید در انواع ادیان. در نهایت ما می‌توانیم انواع سه‌گانه ادیان را از جهت جایگاه و مقامی که عقاید و اعتقادات در این ادیان دارند با یکدیگر مقایسه کنیم. از آنجا که ایمان در نزد ادیان پیامبر محور امری محوری و اساسی است و از آنجا که کلمه که به عنوان نخستین واسطه و میانجی برای ارتباط با امر الوهی در نظر گرفته شده است چندان تعجب برانگیز نیست که در ادیان پیامبر محور عقاید و اعتقادات بیش از دو قسم دیگر مورد تأکید قرار گرفته‌اند. ادیان عرفانی در ناب‌ترین وخالص‌ترین اشکال خود، نسبت به موضوع اعتقادات و باورها بی‌علاقه و خنثی است. تجربهٔ عرفانی و الوهیتی که این تجبه به منصه ظهور می‌رسانداغلب بیان نشدنی تلقی می‌شوند که به زبان انسانی در نمی‌آیند؛ از این رو یک عارف تمایل دارد هرگونه تنظیم عقاید را به دلیل ناکافی بودن منکر شود. در بهترین حالت، یک عارف خواهد پذیرفت که برخی تنظیمات نمادهای کمتر ناکافی از امر وصف‌ناپذیر نسبت به دیگر نمادها می‌باشند. بنابراین در این گروه‌های عرفانی برجسته مثل صوفیان و کویکرها تلاشٍ کمی در رعایت عقاید انجام می‌گیرد یا اینکه اساساً این تلاش‌ها انجام نمی‌گیرد. و در یک شکل افراطی از عرفان، همانند ذن بودیسم، هر تنظیم اعتقادی ملغی شده است. ادیان مقدس محور از این جهت دیدگاهی میانه اتخاذ کرده است. در اشکال بدوی‌تر این نوع از ادیان، اغلب درباره عقاید دیدگاهی مبهم دارند. دراین باره گفته شده است که انسان ابتدائی «از طریق دین می‎رقصد.» قطعاً انجام اعمال و شعائر در ادیان ابتدائی از نظریه همراهش پیش افتاده است. فرد بدوی اغلب توصیه‌های به غایت جزئی شده در باب شعائر دارد اما تنها تصویری مبهم از آنچه که دربارهٔ ماهیت یا اعمالٍ خدایان دارند تصویری که آنان را به تصرف خویش درمی‌آورد. الهیات ادیان مقدس محور در پیشرفته‌ترین شکل خود روشن‌تر شده است، اما این مطلب هنوز هم صادق است که نسبت به فضا و وسعتی که یک دین اشغال می‌کند و به خود اختصاص می‌دهد با درنظر گرفتن نگرش مقدس محورانه در رابطه با امر الوهی، این الهیات در باب موشکافی‌های نظری از ادیان پیامبر محور بی‌حوصله‌تر و ناشکیباتر است.

 ما می‌توانیم این طبقه بندی را با فهرست ویژگیهای دین ساز یکی و هم رتبه بدانیم با خاطرنشان کردن این مطلب که ادیان مقدس محور بر اشیاء مقدس و شعائر تأکید خاصی دارند، ادیان پیامبر محور بر اعتقادات و اخلاق پافشاری می‌کنند و ادیان عرفانی اصرار اصلی را بر تجربه بی واسطه و احساس نهاده‌اند.

مرزناپذیری به کار گیری این ویژگیها و تقسیمات. وقتی که ما طرح خود را درمورد مصادیق مشخصی به کار می‌گیریم، نباید توقع داشته باشیم که هر دینی به‌صورت در یکی از این طبقات به‌طور کامل قرار گیرد. در واقع، این ایده که ما انواع دین داریم ایدهٔ چندان جالبی نیست بلکه مناسب‌تر این عقیده است که ما تمایلات دینی داریم که هر دین بالفعلی را به درجات گوناگون در یکی از دسته‌ها قرار می‌دهد. به‌هرحال، ما می‌توانیم بگوییم که یک تمایل و یا تمایلی دیگر در یک دین خاص مسلط است و غلبه دارد. بر این اساس، بودیسم و هندویسم فلسفی به طور برجسته و غالب عرفانی‌اند؛ یهودیت، اسلام و آیین کنفسیوسی اساساً پیامبر محوراند وهندویسم عامیانه همراه با ادیان شرک آمیز و ادیان بدوی و ابتدائی اولاً و بالذات مقدس محورند. اغلب یک دین که با منحنی و مسیر معینی آغاز می‌کند در جریان ومسیر ظهور و توسعهٔ خود سایر عناصر را نیز به خود می‌گیرد. اسلام که در آغاز راه خود به‌عنوان جدی‌ترین دین پیامبر محور در نظر گرفته می‌شد در ادامه راه خود با صوفی‌گری یکی از افراطی‌ترین اشکال عرفان را به‌منصه ظهور رساند. این فرقه کاملاً بدور از هماهنگی با روح پیام (حضرت) محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد و برای آن‌ها چندان مهم نیست که چگونه خود را در ذیل کلمات و عبارات آن حضرت قرار می‌دهند. همچنین در تبت بودیسم تجلی‌ای را متحمل شده است که کاملاً با اندیشه‌های بنیان‌گذار آن بیگانه است و به شکلی کاملاً دقیق نوعی مقدس محوری را ثمر داده است.

 مسیحیت مجال و فرصت خوبی را برای مطالعهٔ تعارض و درهم‌آمیختگی تمایلات گوناگون تدارک دیده‌است. این دین به‌عنوان شاخه‌ای از نبوت یهودی ظهور کرد اما در روند تطبیق دادن خود با سایر نقاط عالم غرب لایه‌ای محافظ و قابل توجه از مقدس محوری و عرفان به خود گرفت و این مظاهر در طول دورهٔ حیاط این دین همراه آن باقی ماند. عرفان مسیحی نمونهٔ خوبی از وجود عنصری دریک دین که تحت سلطهٔ عنصر دیگری است، می‌باشد. به عنوان قیمت آزاد اندیشی و مدارا عرفان مسیحی مجبور بوده است که تملق الهیات رسمی و عناصر نبوی و اخلاقی بگوید؛ و در نتیجه عمل و تفکر عرفانی در مسیحیت به ندرت در سرزمین هند کسترش فوق العاده داشته است. در مواردی که روح عرفانی زنجیرها را پاره کرده است، مثل کاری که میستر اکهارت انجام داد، اغلب محکومیت و تکفیر به دنبال آن آمد.

 با در نظر گرفتن مسیحیت در دوران معاصر می‌توان گفت که این دین به‌طور برجسته‌ای پیامبر محور است در مقایسه با بودیسم و هندویسم، با در نظر گرفتن مذاهب و فرق درونی آن جناح کاتولیک (چه کاتولیک رومی و چه کاتولیک یونانی) نسبت به فرقهٔ پروتستان تمایل بیشتری برای مقدس محوری دارند، در حالی که پروتستان بیشتر به طور خالص پیامبر محور است که در آن گرایش عرفانی در سراسرآن به‌طور جسته و گریخته‌ای دیده می‌شود. در کاتولیسیسم دقت توصیه‌های شعائری، تأکید بر ضرورت اشیاء مادی مقدس برای نجات و پافشاری بر مقام خاص برای کشیشان تماماً بر طبق مقدس محوری آن آیین می‌باشد. در پروتستانتیسم تأکید بر موعظه (نیروی کلامی کلام خدا) بیش از تأکید بر شعائر و اعمال، تأکید بر کتاب مقدس به‌عنوان منبع وحی الهی، و وثیقه اخلاقی و ارتباطات اجتماعی همگی نشانهٔ روح پیامبر محوری این فرقه دارد



15 – The Varieties of Religious Experience, Ch. 2

17 - value

22 – Religion Without Revelation, p.111