چكيده

پرداختن به مباحث اخلاقي در اديان، امروزه از اهميت بالائي برخوردار است. با بررسي اخلاق در اديان گوناگون، كشف ساختاري معين و مشخص دور از دسترس نيست كه نوشتار حاضر در مقام ارائة و تحليل چنين ساختاري است. در اين ساختار، نظر بر اين است كه در اديان گوناگون، نظام اخلاقي براساس بنيان‌هائي هستي‌شناختي، معرفت‌شناختي، ارزش‌شناختي، انسان‌شناختي و الهياتي شكل گرفته است؛ ديگر اين‌كه، در داخل هر نظام اخلاقي، دست‌كم شش عنصر نظريه ارزش، اصول مبنائي، قواعد اخلاقي، بيان عوامل انگيزشي، بيان ضمانت اجرا و توجيه نظام اخلاقي ديده مي‌شود. با توجه به اين تبيين، علم اخلاق و پژوهش‌هاي اخلاقي در مسير تبيين نظام اخلاقي به سه عرصة اخلاق توصيفي كه به توصيف نظام‌هاي اخلاقي مي‌پردازد، اخلاق هنجاري كه در مقام كشف و يا تأسيس نظام اخلاقي است، و فرا اخلاق كه پژوهش‌هاي عقلاني و فلسفي است در حوزة حقايق، مفاهيم، احكام و گزاره‌هاي اخلاقي، تقسيم مي‌شود.

كليد واژه‌ها

اخلاق، نظام اخلاقي، اصول اخلاقي، قواعد اخلاقي، توجيه اخلاقي، پژوهش‌هاي اخلاقي.

مقدمه

قرن‌ها از اين پرسش مشهور سقراط از اُثيفرون مي‌گذرد که: «آيا خداوند از آن رو به کاري که درست است فرمان مي‌دهد که آن کار درست است، يا آن کار درست است چون خداوند به آن فرمان مي‌دهد». شايد با اين پرسش است که مباحثات اخلاقي در مغرب زمين آغاز گرديده و جريان يافته است. اما با توجه به سرشت انسان، چندان دشوار نيست که بگوييم گفتگو‌هاي اخلاقي، ميان انسان‌ها، از همان ابتدا که پا بر زمين نهادند، آغاز شده است. شاهد بر اين موضوع، يافتن ردپاي گفتارهاي اخلاقي در قديمي‌ترين آثار ديني و غير ديني انسان‌ها در شرق و غرب عالم است. اهميت اخلاق در تفكرات و انديشه‌هاي آدمي، به دليل نقش اخلاق در زندگي، راه و روش زندگي و در نهايت در سعادت و شقاوت آدمي است. بدين جهت مي‌توان گفت اخلاق موضوعي در ميان موضوعات مختلف مورد نظر آدميان در قرون متمادي بوده است. سال‌هاي زيادي از تدوين و ارائة آثار مختلف بشري مي‌گذرد، ولي هنوز اين عرصه جذابيت خودش را از دست نداده؛ بلکه اقبال بدان نيز افزوده شده است. بي‌ترديد حوزة اخلاق از چنين ويژگي‌اي برخوردار است و انسان از دقت و غور در آن هرگز بي‌نياز نمي‌شود.

اديان و آئين‌هاي بزرگ جهان، به عنوان يكي ازمهم‌ترين جلوه‌هاي حيات انساني، داراي بعدي اساسي با عنوان اخلاق مي‌باشند.[1] در همين راستا، در عرصة اديان و پژوهش‌هاي ادياني نيز، مطالعه راجع به اخلاق و اخلاقيات از اهميت بالائي برخوردار است. امروزه بخش وسيعي از مطالعات اخلاقي بر مطالعة اخلاق در اديان، (چه به صورت تطبيقي و چه به صورت غير تطبيقي) متمركز شده است.

اما بررسي اخلاقي و پژوهش راجع به اين حوزة مهم و ديرين در حيات انسان، از ابهامات و دشواري‌هائي برخوردار است كه گاه محقق را در ساماندهي كار خود دچار مشكل مي‌كند و رسيدن به مقصود را براي او دشوار مي‌سازد. اين دشواري در ساحت‌هاي و عرصه‌هاي مختلف خود را نشان مي‌دهد. در اين نوشتار تلاش ميكنيم با ارائة طرحي پژوهش‌هاي اخلاقي به‌ويژه پژوهش اخلاق اديان را تسهيل كنيم.

در مسير بررسي اخلاق در اديان، ابتدا لازم است كه منظور خود از اخلاق را به روشني بيان نماييم، سپس مباني نظام اخلاقي را به بررسي بنشينيم و در ادامه اركان و عناصر نظام اخلاقي در دين مورد نظر را مورد تحليل و تبيين كنيم تا چگونگي توجيه نظام اخلاقي آن دين آشكار گردد.

تعريف اخلاق

در تعريف اخلاق هم راه دور را مي‌توان در پيش گرفت و هم را نزديک را. راه دور اين است که به تعاريف مختلف علما و انديشمندان رجوع کنيم و در نهايت تعريفي از نظرات آنها استخراج کنيم و راه نزديک آن است که خود مستقيما به اين مهم توجه کنيم. ما به جهت فرصت اندک و مجال کوتاه راه نزديک را طي خواهيم کرد.

اخلاق از جهت لغت، جمع خُلق است و خُلق همان ويژگي‌هاي دروني انسان است که در آدمي نهادينه و به اصطلاح ملکه شده است؛ به‌طوري‌که انسان بر اساس آن خُلق‌ها و خوها، کارها را بدون اين که نياز به انديشة فراوان داشته باشد، انجام مي‌دهد.[2] براي مثال کسي که خلق کرم و سخاوت در او نهادينه شده باشد، وقتي در موقعيتي قرار گيرد که بايد کار سخاوتمندانه انجام دهد، بدون مکث و انديشه به اين کار مبادرت مي‌ورزد و آن را انجام مي‌دهد. معمولاً علماي اخلاق، اين خُلق‌ و خوها را به خلق‌هاي نيکو و خلق‌هاي زشت و ناپسند تقسيم مي‌کنند. با اين تعريف انسان خوش اخلاق شخصي است که در او خلق‌هاي نيکو ملکه و نهادينه شده است و البته انسان بد اخلاق هم فردي است که در او خو‌هاي پست ثبات يافته است. البته در اين که به چه جهتي اين خلق‌ها ذيل خلق‌هاي حسن و قبيح قرار مي‌گيرند، ملاک‌هائي بيان شده است که در مباحث نظريه ارزش و يا ملاک حسن و قبح بدان‌ها پرداخته مي‌شود.

از جهت اصطلاح، اخلاق به نظام اخلاقي اشاره دارد. يعني وقتي بخواهيم اصطلاحاً اخلاق را تعريف کنيم بايد بگويم که اخلاق اشاره به نظام اخلاقي‌اي دارد که در جامعه‌اي، فرهنگي، ديني و ... جريان دارد و افراد متعلق به آن جامعه، فرهنگ، دين و ... بدان گردن داده‌ و از آن تبعيت مي‌کنند و آن نظام رفتار مردم و تابعان خود را به آرمان مورد نظر خود رهنمائي مي‌کند. بنابراين مناسب است که ما در تعريف اصطلاحي اخلاق به تعريف نظام اخلاقي اقدام کنيم و از اين راه اخلاق را معرفي کنيم.

بديهي است، پژوهشگري كه در صدد كار در عرصة اخلاق اديان است، در واقع بايد به سراغ نظام اخلاقي آن دين برود عناصر آن نظام اخلاقي را مورد مطالعه و تبيين قرار دهد.

اما بايد قبل از ورود به مباحث نظام اخلاقي، به يك مطلب اساسي توجه نمود. هر نظام اخلاقي، بر پايه‌ها و بنيان‌هايي سامان مي‌يابند. تفاوت نگرش افراد نسبت به اين بنيان‌ها، نظام‌هاي اخلاقي گوناگوني را به ارمغان مي‌آورد و بسياري از اختلافات اخلاقي را موجب مي‌شود. اين بنيان‌ها، در پنج شاخة هستي‌شناختي، معرفت‌شناختي، ارزش‌شناختي، انسان‌شناختي و الهياتي قرار گرفته‌اند كه در ادامه مقداري راجع به آنها توضيح داده و سپس وارد مباحث نظام اخلاقي مي‌شويم.

مباني اخلاق[3]

محقق اخلاق، قبل از ورود به مباحث نظام اخلاقي ناچار است راجع به برخي از موضوعات بدرستي اتخاذ موضع نمايد و با توجه به آن ديدگاه‌ها وارد پژوهش‌هاي مطرح شده در عرصة اخلاق گردد. اين مطالب در خارج از عرصة اخلاق مورد پژوهش قرار مي‌گيرند و نتيجه آن پژوهش‌ها مبنا و شالودة ديدگاه‌هاي اخلاقي واقع مي‌شوند. به اين قبيل مباحث، مباني اخلاق اطلاق مي‌گردد.

در يک نگاه اوليه، مباني پژوهش‌هاي اخلاقي به شرح ذيل در چند گروه طبقه‌بندي مي‌گردند:

الف. مباني هستي‌شناختي؛

ب. معرفت‌شناختي؛

ج. ارزش‌شناختي؛

د. انسان‌شناختي؛

ه. الهياتي.

در مباني هستي‌شناختي، موضوعاتي همچون واقعيت عيني داشتن عالم يا واقعيت نداشتن عالم، پذيرش وجود عالم غيب و شهود و يا انکار عالم غيب و ماوراء، پذيرش وجود ارزش‌ها در عالم و يا نفي وجود آنها از مهم‌ترين نکاتي است که بايد پيش از ورود به فضاي پژوهش‌هاي اخلاقي بايد دربارة آنها تصميم‌گيري کرد. براي مثال، محققي که اصل وجود عالم را انکار مي‌کند در عرصة اخلاق به نوعي وارد مي‌شود و کسي که وجود عالم را قبول کرده است به نوعي ديگر. همچنين در ناحيه وجود عالم ماوراء و در قسمت وجود ارزش‌هاي اخلاقي.

در مباني ارزش شناختي، فرد محقق بدنبال يافتن چيستي ارزش‌ها بطور عام و ارزش اخلاقي بطور خاص است. همچنين طراحي هندسة ارزش‌ها و تعيين ارزش‌هاي ذاتي و عرضي نيز در اين فضا مورد مطالعه قرار مي گيرد.

در عرصة معرفت‌شناختي نيز مباني‌اي مهم و اساسي وجود دارد که توجه بدان‌ها لازم و ضروري است. بحث از امکان معرفت، ابزار معرفت، نظريه صدق و ديدگاه مورد نظر در ناحية توجيه از امور مهم اين وادي است.

از مباني انسان‌شناختي نيز موضوعاتي مهم و قابل تأمل هستند. اين‌که آيا انسان موجودي تک ساحتي است و يا دو ساحتي و اين که ساحت‌هاي وجودي انسان کدامند، اگر انسان موجودي چند ساحتي است، اصالت با کدام بخش است و يا اين که اساساً رابطة ميان اين ساحت‌ها چگونه است, موضوعي است که نمي‌توان به سادگي از کنار آن گذشت.

آيا انسان بدون داشتن مسئوليت و تکليفي پا به اين عالم مي‌گذارد و يا اين که اساس وجود او بر تکليف و مسئوليت استقرار گرفته است، موضوعي انسان‌شناختي است که پرداختن به آنها ضروري است.

انسان موجودي مختار است و يا به جبر پا به اين عالم گذاشته است و به جبر بايد دوران زندگيش را طي کند از مباني انسان‌شناختي است که اخلاق پژوه را چاره‌اي جز پرداختن به آن نيست.

در نگاهي ديگر، انسان موجودي است با توانائي‌ها و ظرفيت‌هاي خاص و ويژه. براي مثال اين موجود مي‌تواند با استفادة از حواس ظاهري و باطني خود و يا با بکارگيري قواي عقلاني خويش و يا از طريق شهود و مکاشفه و در نهايت با ابزار توانمند وحي از خود، عالم اطراف خويش و دنياي ماوراي عالم ماده و حتي از خداي بي‌همتا آگاهي‌هاي فراواني بدست آورد. انسان مي‌تواند در يک مسير مشخص و تعريف شده، هستي خود را کمال بخشد و يا آن را به ورطة سقوط کشاند. به ديگر سخن انسان موجودي است با ظرفيت کمال و سقوط. انسان همچنين داراي اين توانائي و ظرفيت است که نظام‌هاي مختلف اخلاقي، حقوقي، سياسي، اقتصادي، و امثال اين موارد را بپذيرد. اين نکته‌ها از توانائي‌ها و ظرفيت‌هاي وجودي اوست.

اما در ناحية مباني الهياتي، محقق لازم است راجع به اموري درباب حقيقت غائي ديدگاه‌هائي را انتخاب نمايد و براساس آن ديدگاه‌ها وارد مباحث اخلاقي گردد.

آيا عالم خالقي دارد يا خير و در صورت وجود خالق براي عالم، اين عالم مخلوق خالقي يکتاست يا عالم بيش از يک خالق دارد، اولين گام در مباحث الهياتي است. اين که خداي عالم داراي تمام کمالات است؛ خداوند متعال حکيم است و کار لغو و بي‌هدف انجام نمي‌دهد؛ خداوند متعال در خلقت عالم بي‌هدف نبوده است؛ انسان را براي هدفي خاص آفريده است؛ همگي در ذيل مباحث الهياتي قرار گرفته و لازم است به آنها توجه کامل شود.

نظام اخلاقي

همان‌گونه که اشاره کرديم، اخلاق همان نظام اخلاقي‌اي است که در يک جامعه، فرهنگ، دين، گروه و ... جريان دارد. نظام اخلاقي در اين معنا داراي عناصري است که در بيان نظام اخلاقي هر دين و آئيني بايد بدان‌ها توجه کرد.

  1. بيان نظريه ارزش اخلاقي[4]؛ (به اين که ملاک خوبي و بدي، درستي و نادرستي، بايسته و نبايسته بودن و وظيفه اخلاقي بودن به چيست؟ آيا غايت‌گرائي راه درست است يا فضيلت محوري و يا وظيفه‌گرائي يا اخلاق مبتني بر حقوق؟).
  2. بيان اصول مبنائي و اصلي اخلاق[5]؛ (يعني اصولي که مبناي احکام اخلاقي قرار مي‌گيرند و احکام اخلاقي بر روي آنها چيده مي‌شود.).
  3. بيان اصول استنتاجي و اشتقاقي[6]؛ (يعني احکام فرعي که براساس احکام مبنائي بدست مي‌آيند و صادر مي‌شوند.)
  4. بيان عوامل انگيزشي[7] و تحريک کنندة به سوي عمل به احکام اخلاقي؛ (يعني امتيازاتي که به اشخاص رعايت کنندة احکام اخلاقي داده مي‌شود.)
  5. بيان ضمانت اجراي احکام اخلاقي[8]؛ ( جرايمي که براي شکنندگان احکام اخلاقي در نظر گرفته مي‌شود.)
  6. بيان هدف اخلاق و به عبارتي بهتر توجيه اخلاقي بودن[9]؛ به اين که اساساً چرا انسان بايد اخلاقي زندگي کند؟ هدف اخلاقي بودن چيست؟ و چرا رعايت يك نظام اخلاقي خاص صحيح و موجه است؟

تلاش عالمان اخلاق در سرتاسر عالم و در ميان اديان و فرهنگ‌هاي مختلف بر اين قرار گرفته است که نظام اخلاقي کامل عياري براي خود و جامعة خود تدارک ببينند. در اين مسير، وقتي يك نظام اخلاقي كامل است كه اين عناصر به دقت در آنها مورد استفاده قرار گرفته باشد.

همچنين وقتي سخن از اطلاق و نسبيت اخلاق به ميان مي‌آيد، در يک معناي روشن، وابستگي نظام اخلاقي به فرهنگ، اقوام، ملل و ... مورد توجه قرار مي‌گيرد (اگرچه براي اطلاق و نسبيت اخلاق معاني ديگر و فرض‌هاي ديگري نير در نظر گرفته مي‌شود که در مجال خود به آنها خواهيم پرداخت.).  و البته هنگام گفتگو از رابطه اخلاق با ديگر حوزه‌ها همچون دين، سياست، اقتصاد، فرهنگ و ...، محوري‌ترين نکته رابطة نظام اخلاقي با اين امور است.

پس در يک جمع‌بندي مي‌توانيم بگوييم که اخلاق در معناي اصطلاحي همان نظام اخلاقي است با آن عناصر و ارکاني که مورد اشاره قرار گرفت كه در ادامه به تفصيل اين عناصر را در نظام‌هاي اخلاقي اديان بررسي مي‌كنيم.

نظريه ارزش

ديويد مك ناوتن در بيان نظريه ارزش مي‌نويسد: «نظريات اخلاقي در پي فراهم آوردن روشي كلي براي حل مسائل اخلاقي خاص هستند ـ روشي موجه براي تعيين اينكه چه انواعي از افعال درست و چه انواعي نادرستند.»[10] به تعبيري روشن‌تر، نظريات اخلاقي براي تعيين رفتارهاي اخلاقا درست و اخلاقاً نادرست مورد استفاده قرار مي‌گيرند و با اين سنجه و معيار، مي‌توان مسائل اخلاقي را حل كرد و مشكلات آن حوزه را مرتفع ساخت. در هر نظام اخلاقي، اگر به اخلاق نگاهي سامان‌مند داشته باشيم، به طور قطع اين عنصر مهم‌ترين ركن آن نظام است. ساير اركان نظام اخلاقي همان‌گونه كه اشاره خواهد شد، به نوعي بر اين پايه استوار شده‌اند.

«در هر نظريه اخلاقي، روند استدلالي وجود دارد كه از ادعاهاي اخلاقي خاص‌تر به مدعيات اخلاقي عام‌تري سير مي‌كند. هر نظريه اخلاقي سه سطح دارد. سطح اول، در بر دارندة احكام اخلاقي است كه ارزش‌هاي اخلاقي كارها يا افراد را مطرح مي‌سازد. اين سطح، هدف نهايي استدلال اخلاقي و نقطه‌اي است كه در آن تفكر اخلاقي به شكل يك توصيه عملي ظهوري مي‌يابد. براي مثال، اين جمله كه «من نبايد عمل الف را انجام دهم» حكمي اخلاقي است. سطح دوم يك نظريه اخلاقي دربر دارنده اصول اخلاقي است كه ارزش‌هاي انواع يا طبقه‌اي از اعمال را نشان داده، در اين قالب مطرح مي‌شود كه: «اعمالي از نوع عمل الف، خطا هستند». در سطح سوم و بالاترين سطح، معيارهاي اخلاقي قرار دارند كه به ارائه ملاكي براي درستي هر عمل مي‌پردازند.»[11]

در باب نظريه ارزش، تاكنون ديدگاه‌هاي مختلفي ارائه شده است كه آنها را مي‌توان در چهار قالب دسته‌بندي كرد:

1)      نظريات ارزش غايت‌گرايانه.[12] در اين گروه از نظريات، نخست يك هدف و غايتي كه خارج از حوزة اخلاق داراي ارزش است،‌ تعيين مي‌گردد، سپس، رفتارها و صفت‌هاي اختياري آدميان با آن هدف و غايت سنجيده مي‌شوند، در صورتي كه آن هدف را تأمين كنند، به آن رفتارها و صفت‌هاي اختياري ارزش اخلاقي مثبت داده مي‌شود و در صورتي آن هدف و غايت را تأمين نكند و خلاف آن را ايجاد كند، به آنها ارزش اخلاقي منفي داده مي‌شود. «نظريات غايت‌انگارانه مي‌گويد كه ملاك اساسي يا نهايي درست، نادرست، الزامي و ... به لحاظ اخلاقي،عبارت است از آن ارزش غير اخلاقي كه به وجود مي‌آورد. مرجع نهايي مستقيم يا غير مستقيم، بايد ميزان خير نسبي ايجاد شده يا غلبه نسبي خير بر شر باشد.»[13]

انديشمندان عالم راجع به اين كه چه هدف و غايتي بايد در ارزش اخلاقي مد نظر قرار گيرد اختلاف نظر دارند. عده‌اي آن غايت را در وجود انسان و استعدادهاي او قرار داده و معتقدند كاري خوب است كه استعدادهاي انسان را به فعليت برساند و به تعبيري كمالي را در انسان پديد آورد و گروهي هم آن غايت را در كمال و استعدادهاي انسان در نظر نمي‌گيرند؛ اما با اين حال، آن غايت را بگونه‌اي راجع به خير و لذت و سود او تعبير مي‌نمايند. گروه اول را معمولاً كمال‌گرا[14] و دستة دوم را نتيجه‌گرا[15] مي‌خوانند.

2. نظريات فضيلت‌محور[16]. در اين نگاه، آنچه كه يك رفتار را اخلاقاً خوب تفسير مي‌كند، اين است كه آن رفتار، از منشأي انساني و از يك فضيلت انساني برخاسته باشد. به ديگر سخن، وقتي در اخلاق فضيلت‌محور عملي خوب و درست معرفي مي شود، منظور اين است كه آن رفتار از منش درست و از يك فضيلت انساني سرچشمه گرفته است و وقتي كاري بد ارزيابي مي‌شود، يعني آن عمل ريشه‌اي غير انساني دارد و به نوعي از ابعاد غير انساني و حيواني وي پديد آمده است.

«بنابراين فرد عاري از فضايل اخلاقي و حتي فاقد انگيزه هاي فضيلت مندانه اگر با انگيزه هاي سودگرايانه يا براي صرف اطاعت از قانون، همان فعلي را انجام دهد كه شخص فضيلت مند در شرايط  او انجام مي دهد، فعلش ارزشمند نيست.»[17]

كاري كه بر عهدة فضيلت‌محورهاست، اين است كه بايد نخست ابعاد وجودي انسان را معين نمايند، در ادامه ابعاد انساني آنها را معين سازند و ابعاد غير انساني را هم مشخص نمايند و در گام سوم،‌ بگويند كه آيا براي مثال،‌ راستگوئي نتيجة ابعاد انساني ماست و يا ريشه در ابعاد حيواني آدمي دارد.

3. نظريات وظيفه‌گرا[18]. اين گونه از نظريات ارزش، به نوعي نه به محصول و نتيجه اعمال و رفتارهاي آدمي نظر دارند و نه به ريشه و خاستگاه آن. ملاك آنها در درستي و خطائي اعمال و رفتارهاي آدمي، خود آن رفتارهاست. يعني بايد آن رفتارها خودشان مورد نظر قرار گيرند كه آيا خوب هستند و يا بد، درست‌اند و يا خطا، بايسته‌اند و يا نبايسته؟ «وظيفه‌گرا معتقد است كه عمل يا قاعده عمل مي‌تواند اخلاقاً درست يا الزامي باشد حتي اگر بيشترين غلبه خير بر شر را براي خود شخص، جامعه يا جهان به وجود نياورد.»[19]

اما با چه ابزاري بايد رفتارها را مورد بررسي قرار داد؟ ايمانوئل كانت از عقل عملي[20] سخن مي‌گويد و معتقد است كه بايد آدمي به عنوان موجود عاقل به آنها نظر كند و عقل عملي وي حكم كند كه چه ارزش اخلاقي‌اي براي آن رفتار در آن رفتار مشاهده مي‌كند. «اخلاق مبتني بر تكليف كانت، اخلاقي است كه بر پايه اصالت عقل استوار است ... كانت به خود مي‌بالد كه اخلاقي را بنا نهاده است كه مستقل از متافيزيك است. در نظر كانت ... چنين توصيه مي‌شود كه عمل منحصراً بايد به وسيله تكليف و به تبعيت از قانون اخلاقي كه در ضمير انسان مفطور است انجام گيرد.»[21]

از سوي ديگر، پيروان نظريه امر الهي[22] هم معتقدند كه بايد در رفتار مزبور بدنبال يافتن امر و نهي الهي بود كه خداوند آيا به آن رفتار امر كرده است كه آن فعل خوب گردد و يا نهي كرده است كه آن عمل بد تلقي گردد. «نظريه امر الهي كه به نام حسن و قبح الهي نيز شناخته شده است، معتقد است كه معيار صواب و خطا، اراده يا قانون خداست. طرفداران اين نظريه گاهي مي‌گويند كه (صواب) و (خطا) يعني متعلق امر و نهي خدا. آنها حتي اگر هم (صواب) و (خطا) را اين گونه تعريف نكنند، ولي همگي معتقدند يك عمل يا يك نوع عمل فقط در صورتي صواب يا خطاست - و به اين دليل صواب يا خطاست - كه خدا به آن امر كرده يا آن را ممنوع داشته است؛ به عبارت ديگر،آنچه نهايتاً عملي را صواب يا خطا مي‌سازد، اين است كه خدا به آن امر كرده يا آن را ممنوع نموده است و نه چيز ديگر.»[23]

4. نظريات‌ حق‌محور[24]. اين گروه از نظريات ارزش، ملاك خوبي و بدي رفتارها را هماهنگي با حقوق انساني مد نظر قرار مي‌دهند. به باور آنان، خوب چيزي است كه حقوق انسان‌ها را تأمين كند و بد چيزي است كه از بين برندة آن حقوق باشد. به ديگر سخن، خوبي و بدي و بايستگي و نبايستگي بعد از تعريف حقوق شكل پيدا مي‌كنند و نه پيش از آن. «حق مقدم بر وظيفه است، يعني وظايف بر حسب حقوق تعريف مي‌شوند،چنانكه طرفداران اخلاق حق محور مي گويند.»[25]

اكنون با توجه به اين گروه‌ها در نظرية ارزش، در اديان مختلف، مي‌توان نگاه‌هاي گوناگوني را نسبت به اين موضوع بدست آورد؛ اما آنچه كه بيشتر به چشم مي‌خورد، نگرش‌هاي غايت‌گرايانه است. براين اساس اگر به آئين هندو نظر كنيم متوجه مي‌شويم كه چهار هدف مهم در زندگي فرد مد نظر قرار است: درمه( كسب فضيلت)، كامه(لذت بردن)، ارثه(كسب ثروت) و مكشه(نجات و رهائي). در هر مرحله‌اي از زندگي يكي از اين اهداف و رابطة افعال و اوصاف اختياري آدمي خوبي و بدي آنها را شكل مي‌دهند. به ديگر سخن، نوعي غايت‌گرائي را در اين آئين مشاهده مي‌كنيم. همچنين در آئين بودا رسيدن به نيروانه مي‌تواند به عنوان يك غايت مورد توجه قرار گيرد و با اين تحليل در آئين بودا، نگرشي غايت‌گرايانة كمال‌گرا ديده مي‌شود. در يهوديت هم نگرشي غايت‌گرايانه[26] و گاه وظيفه‌گرايانه[27] قابل تصور است. و در مسيحيت[28] و اسلام هم نگرش غالب، نگرشي غايت‌گرايانه است؛ هرچند افرادي مثل اشاعره در عالم اسلام را ذيل وظيفه‌گرايان قرار مي‌دهند. ويا افرادي كه در مسيحيت هفت فضيلت بشري و الهياتي را مطرح مي‌سازند. به هرحال اين موضوع، مطلبي قابل بحث در اديان مختلف است.

اصول بنيادين

در نگرش‌هاي اخلاقي, برخي پيرو ايده‌اي هستند كه در آن فرد بايد در هر موقعيتي بدون رجوع به اصول و قواعد اخلاقي عام، تصميم بگيرد كه چه رفتاري و عملي اخلاقا خوب است و چه رفتاري بد. اين نگاه به اخلاق، آدمي را در حالتي قرار مي‌دهد كه لازم است در هر زماني و براي هر رفتاري و يا صفت اختياري‌اي تصميمي تازه اتخاذ نمايد و آن را به عمل بگذارد. به اين عده، انديشمندان عمل‌نگر اطلاق مي‌شود و به نوعي اخلاق وضعيت را مطرح مي‌سازند. سودگرايان عمل‌نگر[29] كه تقريري از غايت‌گرائي اخلاقي‌اند، يكي از اين گروه نظريات را ارائه كرده‌اند: «سودگرايي عمل محور معتقد است كه يك عمل خاص تنها و تنها در صورتي درست است كه هيچ كار ممكن ديگري براي فاعل در آن زمان، نتايج بهتري نداشته باشد.»[30] به ديگر سخن، يك سودگراي عمل‌نگر، بايد در هر موردي به انديشه بپردازد كه آيا عمل او بيشترين سود را به بار خواهد آورد يا خير. همچنين، «هرگز [وظيفه گروي عمل نگر در شكل كمتر افراطي] نمي‌تواند اجازه دهد كه قاعده‌اي كلي - درباره آنچه بايد انجام گيرد - جانشين يك حكم جزئي مناسب شود؛آنچه امروز (اخلاق وضعيت) ناميده مي‌شود، اين هر دو شكل وظيفه گروي عمل نگر را در بر مي‌گيرد.»[31]

در طرف مقابل، قاعده‌نگرها هستند كه برآنند كه مي‌توان قواعد اخلاقي‌اي را تنسيق و يا كشف كرد كه اعمال جزئي و يا صفات اختياري آدمي را تحت پوشش گرفته و حكم اخلاقي آنها مشخص نمايد. در اين نگاه، وظيفة عالمان و مجتهدان اخلاقي، كشف يا جعل اين قواعد و تعيين حدود اعتبار آنهاست. «اصلي اخلاقي، نظير اصل پاكدامني، اصل عدالت يا قاعده زرين، مبنايي در اختيار عامل قرار مي‌دهد تا به استناد آن در مسئله‌اي كه پيش مي‌آيد نظر كند و آن را مورد بررسي قرار دهد. اين اصل جنبه‌هايي از عمل را در برابر او عيان مي‌سازد؛ او را بر حذر مي‌دارد از اين كه در آن عمل به صورت سرسري يا ناقص نظر كند. سر فصل‌هايي در اختيار او مي‌گذارد تا با ارجاع به آن‌ها نسبت‌هاي اميال و اغراضش را ملاحظه و بررسي كند و از اين رهگذر باعث مي‌شود كه عامل در تفكرش صرفه‌جويي كند؛ اين اصل مشير به عوامل مهمي است كه او بايد مد نظر قرار دهد و از اين طريق تفكر او را هدايت كند. پس اصل اخلاقي، حكمي براي عمل كردن يا پرهيز از عملي معين نيست: وسيله‌اي است براي تجزيه و تحليل وضعيتي خاص. درستي يا نادرستي عمل را تماميت وضعيت معلوم مي‌كند نه قواعد به خودي خود.»[32]

وجود اصول بنيادين در هر نظام اخلاقي دست كم داراي دو ثمرة اساسي است. اول اين‌كه با اين كه خود از اصلي ديگر استنتاج نمي‌شوند، اما، مبناي بدست آوردن احكام و گزاره‌هاي اخلاقي ديگري قرار مي‌گيرند. به ديگر سخن، «اصول پايه آن‌هايي هستند كه گزاره‌هاي ديگر را از آن‌ها استنتاج مي‌كنيم و خودشان از اصل يا اصول ديگري استنتاج نمي‌شوند.»[33] در اين نگاه، اصول بنيادين، سرچشمة صدور ديگر قواعد و اصول اخلاقي خواهند شد.

دومين ثمره در داشتن اصول بنيادين در نظام‌هاي اخلاقي، راه برون رفت از تعارضات اخلاقي و چالش‌هاي اخلاقي است. بي‌ترديد در راستاي اجراي هر نظام اخلاقي‌اي، مشكلات و چالش‌هائي اخلاقي شكل‌ مي‌گيرد. براساس يك حكم اخلاقي، فرد ملزم به اجراي يك فرمان اخلاقي است و در همان حال، براساس حكمي ديگر كه در همان موقعيت قابل جريان است، حكمي ديگر لازم الاجراست. «تعارضات اخلاقي وقتي بوجود مي‌آيند كه دو تكليف اخلاقي كاملا مستقل در موردي خاص قابل اجرا نباشند.»[34] در اين هنگام، نقش اصول بنيادين پررنگ‌تر مي‌شود و در صورتي كه يك‌طرف تعارض اصل مبنائي باشد، عمل بدان اولويت پيدا مي‌كند و در صورتي كه خود آن اصل در محل تعارض نباشد، نزديك‌ترين حكم به آن اصل در هندسة اصول و قواعد اخلاقي آن نظام مد نظر قرار مي‌گيرد.

با در نظر گرفتن تعارضات اخلاقي، هر چه كه تعداد اصول بنيادين يك نظام اخلاقي كمتر باشد، حل چالش‌ها و برون رفت از آن‌ها، ساده‌تر خواهد بود. براين اساس، نظام‌هائي كه تنها يك اصل اخلاقي بنيادين دارند، نظام اخلاقي يگانه‌گرا[35] و نظام‌هاي اخلاقي داراي چندين اصل نظام‌هاي اخلاقي تكثر‌گرا[36] خوانده مي‌شوند.[37] «مشكل واضح نظام اخلاقي تكثر‌گرا، مسأله تعارض اخلاقي است. در جايي كه چند اصل اخلاقي وجود دارد اين امكان هست كه بيش از يكي از آن‌ها در موقعيتي خاص به كار آيد و پاسخ‌هاي متعارض به اين پرسش دهند كه كدام عمل درست است؟»[38]

در اخلاق اسلامي،‌ بايستگي عدالت در زمرة اصول بنيادين معرفي شده است.[39] در نظام اخلاق مسيحي، شهرت بر آن است كه اصل محبت و دوست داشتن ديگران اعم انسان‌هاي خوب يا بد، اصل مبنائي اخلاق است.[40] همچنين در يهوديت، قبح زناي با محارم در اين جايگاه قرار دارد.[41] در آئين هندو[42] و بودا هم، اصل اهيمسا[43] در زمرة اصول بنيادين قرار گرفته است.[44]

قواعد استنتاجي

در هر نظام اخلاقي، با انبوهي از قواعد اخلاقي مواجهيم كه براي راهنمائي تابعان آن نظام اخلاقي تدوين و ارائه شده است. اين قواعد اخلاقي از دو ويژگي مهم برخوردارند: الف. عنصر توصيه در آنها وجود دارد و حتي اگر در قالب بيانات ارزشي قرار گرفته باشند، باز هم توصيه‌اي براي افراد تحت پوشش خود تلقي مي‌گردند؛ ب. تعميم داشتن به تمام موارد مشابه به گونه‌اي كه در موارد مشابه، اين قاعدة خاص اجرا مي‌گردد. «ما براي انجام كارهاي درست نياز به راهنمايي داريم. آن چه اين نياز را برآورده مي‌سازد مجموعه‌اي از قواعد آزمايش شده است كه ما را قادر مي‌سازد تا آن چه را در موارد گذشته فراگرفته‌ايم در موارد جديد به كارگيريم. اصول اخلاقي براي اين كار مناسبند.»[45]

قواعد اخلاقي، بدنة اصلي نظام اخلاقي را شكل مي‌دهد و مردم بيشتر با آن قواعد سروكار دارند. كتب اخلاقي، مواعظ اخلاقي، ابرازات اخلاقي، در واقع اغلب بيان قواعد استنتاجي‌اند. احكام حسن صداقت، قبح خيانت، لزوم امانت‌داري، رعايت ادب در گفتگو و ... از جملة قواعد اخلاقي مي‌باشند.

لازم به ذكر است كه گاه در مقام عمل، ميان اين قواعد اخلاقي تعارضاتي پيش مي‌آيد كه لازم است با به‌كار بردن روش‌هاي حل‌ تعارض اخلاقي آنها را مرتفع نمود و درست‌ترين و موجه‌ترين قاعده اخلاقي را اعمال نمود.

بيان عوامل انگيزشي

بي‌ترديد، ارائة اصول و قواعد اخلاقي خالي از هرگونه تشويق يا تنبيه، عملا آن اصول و قواعده را از كار انداخته و آنها را به احكام و گزاره‌هائي كاملا صوري تبديل مي‌سازد. كاشفان و يا سازندگان نظام‌هاي اخلاقي، ضروري است براي جدي گرفته شدن اصول و قواعد اخلاقي از سوي مخاطبان، مشوق‌هائي را در ضمن آن احكام نشان دهند و يا تعبيه نمايند كه انگيزة آنان را در گردن نهادن به آن احكام افزايش دهد و ميل به ترك آن اصول و قواعد را كاهش دهد. چنين اتفاقي در اخلاق اديان رخ داده است و ذيل هر حكم اخلاقي، امتيازاتي براي عمل‌ كنندگان به آن حكم ديده شده است. براي مثال در قرآن كريم آمده است:«إِنَّ الابْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا (5) عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا (6)». (به يقين ابرار (و نيكان) از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آميخته است، (5) از چشمه‏اى كه بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى‏سازند! (6))[46]

همچنين در عهد عتيق آمده است: «كاش كه دلي را مثل اين داشتند تا از من مي‌ترسيدند و تمامي اوامر مرا در هر وقت بجا مي‌آوردند تا ايشان را و فرزندان ايشان را تا به ابد نيكو باشد.»[47] در اين فقره، به بني اسرائيل گفته شده در صورتي كه فرامين و احكام الهي را اطاعت كنند و به انجام برسانند، تا ابد براي آنها خير و خوبي در نظر گرفته مي‌شود. همچنين در انجيل متي آمده است: «چون صدقه دهي دست چپ تو از آنچه دست راستت مي‌كند مطلّع نشود (4) تا صدقة تو در نهان باشد و پدر نهان بين تو، تو را آشكارا اجر خواهد داد.»[48] اين نكات در حقيقت انگيزة عمل به اصول و قواعد اخلاقي را افزايش مي‌دهد و رعايت آنها را محتمل‌تر مي‌سازد.

روشن است كه تشويقات ارائه شده گاهي ممكن است در همين دنيا باشد و گاه در جهان آخرت و تشويق‌هاي دنيائي نيز ممكن است دروني باشند و روح و جان فرد به آن تشويق آراسته گردد و ممكن است بيروني باشند كه فرد در عالم خارج آن امتياز را بدست آورد.

مشوق‌هاي اخلاقي دنيائي دروني

مشوق‌هائي اين‌جهاني كه انگيزة افراد را براي عمل به قواعد اخلاقي افزايش مي‌دهند و به نوعي دليل بر عمل نزد افراد قرار مي‌گيرند، بسيارند. براي مثال، امام محمد باقر عليه السلام مي‌فرمايند: إِنَّ أَكْمَلَ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً.[49] يعني مؤمنان خوش اخلاق كه با مردم رفتاري اخلاقي دارند، داراي بالاترين مرتبة ايمان هستند. ايمان يك واقعيت دروني آدميان است كه در اين جهان براي انسان‌ها در نظر گرفته شده است. بنابر اين روايت، كسي كه با مردم اخلاقي‌تر برخورد كند، ايمانش به بالاترين مرتبه و درجة كمال خواهد رسيد. و يا در مزامير آمده است كه :«خوشابحال كسي كه به مشورت شريران نرود و براه گناهكاران نايستد و در مجلس استهزا كنندگان ننشيند 2 بلكه رغبت او در شريعت يهُوَه است و روز و شب در شريعت او تفكر مي‌كند. 3 پس مثل درختي نشانده نزد نهرهاي آب خواهد بود كه ميوه خود را در موسمش ميدهد و برگش پژمرده نميگردد و هر آنچه ميكند نيك انجام خواهد بود.»[50] در اين فقرات، خبر از اين واقعيت داده شده است كه اگر كسي قواعد اخلاقي مذكور را رعايت نمايد، از درون احساس شادابي داشته و درونش به خزان كشيده نمي‌شود.            در تمامي متون اديان، با چنين مشوق‌هائي برخورد مي‌كنيم و آنها را انگيزانندة بر عمل مي‌يابيم.

مشوق‌هاي اخلاقي دنيائي بيروني

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند:‏ مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَكَى عَمَلُهُ وَ مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِهِ وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِ بَيْتِهِ مُدَّ لَهُ فِي عُمُرِهِ.[51] كسي كه زبان صادق داشته باشد، عملش پاك مي‌شود و رزق و روزيش افزايش پيدا مي‌كند. وكسي كه به خانواده‌اش نيكي كند، طول عمر پيدا مي‌كند. اين نوع از مشوق‌ها با نشان دادن تأثير دنيائي رعايت قواعد اخلاقي، آدميان را به رعايت آنها انگيزه مي‌بخشند.

مشوق‌هاي راجع به حيات پس از مرگ

در اين گروه از تشويق‌ها، پاداش‌هائي براي اعمال اخلاقي معرفي شده‌اند كه در حيات پس از مرگ و قيامت به آدمي مي‌رسد. براي مثال، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايند: مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.[52] در ترازوي عمل آدمي در روز قيامت چيزي بهتر از حسن خلق قرار داده نشده است. و يا در انجيل مرفس مي‌بينم كه آمده است: «17 چون به راه ميرفت شخصي دوان دوان آمده پيش او زانو زده سؤال نمود كه ”اي استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاوداني شوم؟“ 18 عيسي بدو گفت: ”چرا مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست جز خدا فقط؟ 19 احكام را ميداني زنا مكن قتل مكن دزدي مكن شهادت دروغ مده دغابازي مكن پدر و مادر خود را حرمت‌دار. “ 20.»[53]

ضمانت اجرا

در هر نظام اخلاقي كامل‌عيار، لازم است ذيل هر اصل و يا قاعدة اخلاقي، جريمه‌هائي نيز ديده شود كه در صورت نقض و عدم رعايت آن اصول و قواعد فرد ناقض به اقتضاي نقضي كه انجام داده است، مورد مجازات قرار گيرد. براي مثال، در آئين زردشت، باب خاصي براي گناهان، چه اخلاقي و چه شرعي در نظر گرفته شده است كه مجازات‌هاي آن‌ها را بيان مي‌دارد.کـمترين درجه گناه‌ فرمان[54]‌ است و چه بسا که با‌ پشيماني فرد و پَتِت‌ patetيا‌ توبه کردن و پتت‌خواني بخشوده‌ شود.‌ براي مثال، در خانه‌اي هر گاه کـسي ويـدران[55] شـود، يعني بميرد، اگر تا‌ يک‌ ماه در تابستان و تـا‌ نـُه‌ شب‌ در زمستان، کسي‌ بدان‌ خانه رود مرتکب گناه‌ شده‌ است. غذاهاي پخته نشده در تابستان يک ماه و زمستان نُه شب و روز‌ نـبايد بـه کـار رود... آتش‌ و آب به‌ چنين‌ خانه‌اي‌ تا مدت ياد شده‌ نبايد بـرده شود که هر گاه کسي چنين کند، مرتکب گناه شده است. در‌ اين‌ مدت اگر کسي آب بدان خانه‌ بـرده‌ و در‌ مـحلي‌ کـه مرگ روي‌ داده‌ بريزد، مرتکب يک فْرَمان گناه شده و يا در مـدت مـمنوع بدان خانه اندر شود، گناهش‌ همين‌ مقدار‌ است. البته براي اين گناه هم مجازات‌هائي را در نظرگرفته‌اند.[56]

ضمانت اجراي اصول و قواعد اخلاقي اشكال گوناگوني دارند كه در ادامه به بخشي از آنها اشاره مي‌كنيم.

ضمانت اجراي اخروي

بسياري از اصول و قواعد اخلاقي تضميني اخروي دارند؛ به اين كه ناقض آنها در سراي واپسين و يا در زندگي بعدي (كساني كه اعتقاد به تناسخ دارند) به مجازات مي‌رسد. در انجيل مرقس آمده است كه: «پس هرگاه دستت تو را بلغزاند آن را بِبر زيرا تو را بهتر است كه شل‌ّ داخل حيات شوي از اينكه با دو دست وارد جهنم گردي در آتشي كه خاموشي نپذيرد.».[57] و يا در فقرات ديگر از همان انجيل آمده است: «و هرگاه چشم تو تو را لغزش دهد قلعش كن زيرا تو را بهتر است كه با يك چشم داخل ملكوت خدا شوي از آنكه با دو چشم در آتش جهنم انداخته شوي 48 جايي كه كِرم ايشان نميرد و آتش خاموشي نيابد.»[58]

ضمانت اجراي دنيوي دروني

از امام صادق عليه السلام آمده است كه «أَنَّهُ قَالَ لِعَبَّادِ بْنِ كَثِيرٍ الْبَصْرِيِّ فِي الْمَسْجِدِ وَيْلَكَ يَا عَبَّادُ إِيَّاكَ وَ الرِّيَاءَ فَإِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى مَنْ عَمِلَ لَهُ.»[59] حضرت عليه السلام به عباد بن كثير بصري در مسجد فرمودند كه اي عباد، از ريا كردن بپرهيز؛ اگر كسي عملي را براي غير خدا انجام دهد، خداوند امورش را به كسي مي‌سپارد كه عمل را براي او انجام داده است. اين تعبير، هم مجازاتي دنيوي است و هم اخروي. يعني خداوند سرپرستي فرد ريا كار را هم در دنيا و هم در آخرت به غير خودش واگذار مي‌كند؛ غيري كه كاري از او بر نمي‌آيد و مشكلي را نمي‌تواند حل كند. كسي كه خداوند سرپرستي‌اش را در دنيا كنار گذاشته باشد، از درون دچار تزلزل مي‌شود و آن آرامشي كه بايد داشته باشد، كاملا از دست مي‌دهد.

ضمانت اجراي دنيوي بيروني

گاه نقض قواعد و اصول اخلاقي داراي مجازات‌هاي دنيوي ظاهري هستند. براي مثال، كسي كه به سادگي غيبت ديگران را مرتكب مي‌شود و يا اين كه نسبت به آنان تهمت و افترا وارد مي‌كند، مجازات شده و مردم آنان را از جمع خود طرد مي‌كنند و او را منزوي مي‌سازند. در اخلاق اديان براي نقض برخي اصول و قواعد اخلاقي مجازات در نظر گرفته شده است. براي مثال، در سفر لاويان درباره همجنس‌بازي آمده است: «اگر مردي با مردي، همچون زن بخوابد، هر دو مرتكب فسق شده‌اند و البته كشته خواهند شد.»[60] نهي از همجنس‌گرائي، در درجة نخست، حكمي اخلاقي است كه در اين فقره از كتاب مقدس براي آن مجازات در نظر گرفت شده است. چنين مواردي در اخلاقيات اديان گوناگون مشاهده مي‌شود كه در فضاي خاص به خود بايد مورد توجه قرار گيرند.

لازم به ذكر است، نقض برخي از قواعد و اصول اخلاقي به قدري با اهميت است كه كار را از حيطة اخلاق به حوزة حقوق مي‌كشاند و در جوامع گوناگون احكام حقوقي براي آن در نظر مي‌گيرند. قتل انسان بي‌گناه، سرقت، تجاوز به عنف، تهمت و افترا مُخلّ نظم اجتماعي، رشوه، خيانت در امانت و... اموري هستند كه جرايم در نظر گرفته شده براي آنها جنبة قانوني پيدا كرده و فرد به مجازات‌هاي در خور مي‌رسد.

توجيه نظام اخلاقي

در عرصة اخلاق وقتي سخن از توجيه اخلاقي[61] است، سه معنا مورد نظر قرار مي‌گيرد. معناي اول، توجيه رفتار اخلاقي است. توضيح اين كه وقتي كسي رفتاري اخلاقي را انجام مي‌دهد، اگر از او پرسيده شود، چرا اين عمل اخلاقي را به انجام رسانديد، او در مقام توجيه رفتارش برآمده و با استناد به يك اصل و يا يك قاعدة‌ اخلاقي تلاش مي‌كند درستي عملش را مستدل نمايد. براي مثال، فردي كه در راه پايين آوردن آمار سقط جنين كوشش مي‌كند و با فعاليت‌هاي مختلف سعي دارد كه اين عمل نابهنجار را كاهش دهد، در مقام توجيه عمل خويش به اصل بايستگي حفظ جان انسان بي‌گناه استدلال و آن رفتار را اخلاقا موجه معرفي مي‌نمايد.

معناي دوم توجيه، توجيه خود احكام، اصول و قواعد اخلاقي است. در اين قسمت، محققان اخلاق، با تكيه بر مباحث معرفت‌شناختي، در مقام نشان ‌دادن درستي آن احكام و قواعد برمي‌آيند. اين شاخه از مباحث توجيه، اهميت فراواني در فرا اخلاق دارد و فيلسوفان اخلاق بدان مي‌پردازند.

معناي سوم از توجيه اخلاقي، در حقيقت به توجيه نظام اخلاقي بازمي‌گردد. در اين معنا، هنگامي كه به توجيه اخلاقي مي‌رسيم، در گام نخست بايد نشان دهيم چرا اساساً اخلاقي بودن كاري پسنديده است[62] و چرا بايد اخلاقي باشيم[63] و در گام دوم، بايد اثبات كنيم كه از ميان نظام‌هاي اخلاقي متعدد، نظام اخلاقي كه مد نظر ماست، بهتر و قابل عمل است.

به‌هر تقدير، در ساختار اخلاق اديان، موضوع توجيه اخلاقي بويژه، توجيه نظام اخلاقي از اهميت بسيار بالائي برخوردار است و لازم است در ارائة نظام اخلاقي كاملا به اين موضوع توجه نمود كه در اديان گوناگون براي نشان ادن اعتبار نظام اخلاقي خود، به چه صورتي وارد عمل شده‌اند و پذيرش نظام اخلاقي خودشان را چگونه مستدل نموده‌اند.

علم اخلاق

اكنون و پس از بررسي ئ تحليل نظام اخلاقي، شايد مناسب باشد بگوييم علم اخلاق دانشي است که به بررسي نظام اخلاقي، و ارتباطات آن با ساير حوزه‌ها و همچنين تحليل‌هاي فلسفي راجع به نظام اخلاقي مي‌پردازد. براين اساس، علم اخلاق، گستره‌اي وسيع دارد و به موضوعات متنوعي مي‌پردازد. علم اخلاق و پژوهش‌هاي اخلاقي در مسير تبيين نظام اخلاقي به سه عرصة اخلاق توصيفي كه به توصيف نظام‌هاي اخلاقي مي‌پردازد، اخلاق هنجاري كه در مقام كشف و يا تأسيس نظام اخلاقي است، و فرا اخلاق كه پژوهش‌هاي عقلاني و فلسفي است در حوزة حقايق، مفاهيم، احكام و گزاره‌هاي اخلاقي، تقسيم مي‌شود. در اديان گوناگون نيز اين نگرش به علم اخلاق كاملا قابل توجيه و دفاع است و علم اخلاق در هر ديني عبارت است از بررسي و تحليل نطام اخلاقي آن دين و ارائة آن نظام اخلاقي.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

در مطالبي كه گذشت، اشاره شد كه امروزه پرداختن به مباحث اخلاقي در اديان، از اهميت بالائي برخوردار است. تحقيق در اين عرصه، به جهت گستردگي و پراكندگي موضوعات، كاري بس دشوار و طاقت‌فرسا است. اگر در عرصة مطالعات اخلاقي در اديان گوناگون، ساختاري مشخص در دست داشته باشيم، در راه تحقيق موفق‌تر عمل خواهيم كرد. با بررسي اخلاق در اديان گوناگون، كشف ساختاري معين و مشخص دور از دسترس نيست كه نوشتار حاضر در مقام ارائة و تحليل چنين ساختاري برآمده است. در اين مقاله درصدد بيان اين مطلب هستيم كه در اديان مختلف، نظام اخلاقي براساس بنيان‌هائي هستي‌شناختي، معرفت‌شناختي، ارزش‌شناختي، انسان‌شناختي و الهياتي شكل گرفته است. به ديگر سخن، براي كشف اركان اخلاقي هر دين، نخست لازم است اين مباني مورد نظر قرار گيرند و با آگاهي از آنها به تحليل اخلاق آن دين همت گمارده شود. همچنين، در داخل هر نظام اخلاقي، دست‌كم شش عنصر نظريه ارزش، اصول مبنائي، قواعد اخلاقي، بيان عوامل انگيزشي، بيان ضمانت اجرا و توجيه نظام اخلاقي ديده مي‌شود. نظريه ارزش نقش ترازوي تعيين كنندة خوبي و بدي رفتارها و صفات اختياري آدمي را دارد و اصول مبنايي آن احكام و قواعد اخلاقي‌اي هستند كه هيچ‌گاه كنار گذاشته نمي‌شوند و در تعارضات اخلاقي راه حل مشكلات اخلاقي‌اند. قواعد اخلاقي نيز آن احكام اخلاقي‌اي هستند كه در حالت عادي مورد عمل واقع‌ مي‌شوند ولي در هنگام تعارض با اصل يا قاعده‌اي ديگر، ممكن است براساس ضوابطي كنار گذاشته شوند. در كنار هر اصل و قاعدة اخلاقي، لازم است تشويق‌ها و تنبيهاتي مورد توجه قرار گيرند. اين امور احتمال رعايت اصول و قواعد مزبور را افزايش مي‌دهند و آن‌ها را به‌صورتي جدي‌تر به عرصة زندگي پيروان دين مورد نظر وارد مي‌سازند. توجيه در نظام اخلاقي نيز دست كم به دو معناست. هم دليل درستي عمل به اخلاق را بيان مي‌كند و هم دليل درستي عمل به نظام اخلاقي مورد نظر را نشان مي‌دهد. با توجه به اين تبيين، علم اخلاق و پژوهش‌هاي اخلاقي در مسير تبيين نظام اخلاقي در سه عرصة اخلاق توصيفي كه به توصيف نظام‌هاي اخلاقي مي‌پردازد، اخلاق هنجاري كه در مقام كشف و يا تأسيس نظام اخلاقي است، و فرا اخلاق كه پژوهش‌هاي عقلاني و فلسفي است در حوزة حقايق، مفاهيم، احكام و گزاره‌هاي اخلاقي، بايد كار خود را سامان دهند.

فهرست منابع

  1. 1.       قرآن كريم
  2. 2.       كتاب مقدس
  3. ابو علي مسكويه، تهذيب الاخلاق و تطهير الأعراق، انتشارات بيدار، قم، 1422 ق.
  4. اتكينسون، آر.اف.، درآمدي به فلسفه اخلاق،.سهراب علوي نيا، مركز ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1369.
  5. حسيني (آصف)،سيد حسن، درجات گناه، تاوان و پتت در دين زرتشتي، هفت آسمان، زمستان 1384، ش.28.
  6. حسيني، سيد اكبر؛ خواص، امير، منشأ دين، بررسي و نقد ديدگاه‌ها، كانون انديشة جوان، تهران، 1386.
  7. خزاعي، زهرا، اخلاق فضيلت، حكمت، تهران، 1389.
  8. داروال، استيون؛ گيبارد، آلن؛ ريلتن، پيتر، نگاهي به فلسفه اخلاق در سده بيستم، مصطفي ملكيان، دفتر پژوهش و نشر سهروردي، تهران، 1381.
  9. ژكس، فلسفه اخلاق (حكمت عملي)، سيد ابوالقاسم پور حسيني، اميركبير، تهران، 1362.
  10. فرانكنا، ويليام كي.، فلسفه اخلاق، هادي صادقي، طه، قم، 1383.
  11. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، ج‏2.
  12. مك ناتن، ديويد، نگاه اخلاقي: درآمدي به فلسفه اخلاق، حسن ميانداري، سمت، تهران، 1383.
  13. مك ناوتن، ديويد، بصيرت اخلاقي، محمود فتحعلي، موسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ـره ـ، قم، 1386.
  14. نراقي، مهدي، جامع السعادات، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان، 2002م.
  15. ورنر منسكي و ديگران، اخلاق در شش دين جهان، محمد حسين وقار، انتشارات اطلاعات، تهران، 1378.
  16. ويليامز، برنارد، فلسفه اخلاق، زهرا جلالي، نشر معارف، قم، 1383.
    1. Alstone, William P., "Religion", in: the Encyclopedia Of Philosophy, ed. By: Paul Edwards, Macmillan Publishing, Co. New York, 1967.
    2. Sivananda, Sri Swami, All About Hinduism, The Divine Life Trust Society, India, Sixth Edition: 1997.
    3. Wren, Thomas E., "Why Be Moral? A Philosophical Taxonomy of Moral Motivation", Handbook of Moral Motivation: Theories, Models, Applications, ed. by: Karin Heinrichs, Sense Publishers, The Netherlands.

 



[1]. ر.ك. سيد اكبر حسيني و امير خواص، منشأ دين، بررسي و نقد ديدگاه‌ها، كانون انديشة جوان، تهران، 1386، ص. 20-22.

And see: William P. Alston, "Religion", in: the Encyclopedia Of Philosophy, ed. By: Paul Edwards, Macmillan Publishing, Co. New York, 1967.

[2]. ر.ك.: ابو على مسكويه، تهذیب الاخلاق و تطهير الأعراق، انتشارات بيدار، قم، 1422 ق.، صص 57- 58 .

[3]. Moral foundations.

[4]. Theory of value.

[5]. Moral principles.

[6]. Moral rules.

[7]. Motivational elements.

[8]. Moral sanctions.

[9]. Moral justification.

[10]. ديويد مك ناتن، نگاه اخلاقي: درآمدي به فلسفه اخلاق، ص 229.

[11]. برنارد ويليامز، فلسفه اخلاق (ويليامز)، ص 118-117.

[12]. Teleological views.

[13]. ويليام فرانكنا، فلسفه اخلاق(فرانكنا)، ص 45.

[14]. Perfectionist.

[15]. Consequentialist.

[16]. Virtue ethics.

[17]. خزاعي، اخلاق فضيلت، ص 18.

[18]. Deontological ethics.

[19]. ويليام فرانكنا، فلسفه اخلاق(فرانكنا)، ص 47.

[20]. Practical reason.

[21]. ژكس، فلسفه اخلاق (حكمت عملي)، ص 101.

[22]. Divine command theory.

[23]. ويليام فرانكنا، فلسفه اخلاق(فرانكنا)، ص 72-73.

[24]. Right based ethics.

[25]. استيون داروال،آلن گيبارد و پيتر ريلتن، نگاهي به فلسفه اخلاق در سده بيستم، ص 12.

[26].تثنيه،4:13.

[27].تثنيه،4:13.

[28]. مرقس16:‏15-16.

[29]. Act utilitarianism.

[30]. برنارد ويليامز، فلسفه اخلاق (ويليامز)، ص 18.

[31]. ويليام فرانكنا، فلسفه اخلاق(فرانكنا)، ص 50.

[32]. رابرت ال هولمز، مباني فلسفه اخلاق (هولمز)، ص 449.

[33]. رابرت ال هولمز، مباني فلسفه اخلاق (هولمز)، ص 377.

[34]. آر.اف.اتكينسون، درآمدي به فلسفه اخلاق، ص 35.

[35]. Monist.

[36]. Pluralist.

[37]. ر.ك.: ديويد مك ناوتن، بصيرت اخلاقي، ص 297).

[38]. ديويد مك ناوتن، بصيرت اخلاقي، ص 303.

[39]. ر.ك.: مهدي نراقي، جامع السعادات، ص 222.

[40]. ر.ك.: ورنر منسكي و ديگران، اخلاق در شش دين جهان، ص. 327.

[41] ر.ك.: ورنر منسكي و ديگران، اخلاق در شش دين جهان، ص. 280.

[42]. Sri Swami Sivananda, All About Hinduism, The Divine Life Trust Society, India, Sixth Edition: 1997, p.40.

[43]. Ahimsa.

[44]. ر.ك.: ورنر منسكي و ديگران، اخلاق در شش دين جهان، ص. 137.

[45]. ديويد مك ناوتن، بصيرت اخلاقي، ص 298.

[46]. قرآن کريم, الانسان, 5-6.

[47]. تثنيه، 5: 30.

[48]. متي، 6: 4-5.

[49] كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، باب حسن الخلق، ج‏2 ؛ ص.99، 1407 ق.

[50]. مزامير، 1: 1-3.

[51] كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، باب الصدق و اداء الامانة، ج‏2 ؛ ص105، 1407 ق.

[52] كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، باب حسن الخلق، ج‏2 ؛ ص.99، 1407 ق.

[53]. مرقس: 10: 17-20.

[54]. framan.

[55]. Winderan.

[56]. حسينی (آصف)،سيد حسن، درجات گناه، تاوان و پتت در دين زرتشتی، هفت آسمان، زمستان 1384، ش.28، ص. 191.

[57]. مرقس، 9: 43.

[58]. مرقس، 9: 47-49.

[59] كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية), باب الرياء, ج‏2، ص: 293تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

[60]. لاويان، 13: 20.

[61]. Moral Justification.

[62]. Thomas E. Wren, "Why Be Moral? A Philosophical Taxonomy of Moral Motivation", Handbook of Moral Motivation: Theories, Models, Applications, ed. by: Karin Heinrichs, Sense Publishers, The Netherlands, p.27.

[63]. Why be moral?