جايگاه بحث نظام اخلاقي دربررسي نسبت دين و اخلاق

هر نظام اجتماعي يا ساختار مدني به طور طبيعي نيازمند قواعدي خاص هستند؛ خواه كوچك‌ترين ساختار مدني يعني خانواده باشد و يا ساختار كلاني چون زمين كه همه انسان‌ها روي آن زندگي مي‌كنند. نظام‌هاي اجتماعي با استفاده از اين قواعد اولا رابطه خودشان را با هم تعريف مي‌كنند ثانيا رابطه خودشان را با عالم بالا خودشان و حتي طبيعت تعريف كنند. در تعاملات و روابط انسان‌ها با يكديگرحتما بايد نظامي وجود داشته باشد تا انسان‌ها را از جهت رفتار و صفاتي كه مي‌خواهند با يكديگر داشته باشند مديريت كند. در روابط انسان‌ها با يكديگر به طور خودكار روابطي شكل مي‌گيرد كه با كمي دقت متوجه مي‌شويم از ابتداي تاريخ چنين نظام‌هايي وجود داشته‌اند.مثلا داستان هابيل و قابيل اسكيموهاي صد سال پيش هندوهاي چهارهزار سال پيش. ما در هريك از اين نمونه‌ها شاهد نظام‌هاي اخلاقي هستيم. پس در همه جاي دنيا نظام‌هاي اخلاقي وجود دارد كه كارشان معرفي ملاك‌هاي خوبي و بدي است؛ به تعبير ديگر انسان از ابتداي خلقت تا پايان حيات همواره با اين نظام‌هاي اخلاقي سر و كار دارد. سوال اساسي اين است كه اين نظام‌هاي اخلاقي بايد از كجا ريشه بگيرند و از كجا بايد شكل بگيرند؟ آيا واضع نظام‌هاي اخلاقي قراردادهاي انساني است يا ماحصل تفكرات چند فيلسوف يعني عقل انساني؟ يا اينكه خير ما بايد به دنبال راه ديگري باشيم تا بتوانيم نظام‌هاي اخلاقي را شكل دهيم؟ ما نظام‌هاي اخلاقي زيادي داريم اما به دنبال اين هستيم تا نشان دهيم به كدام نظام اخلاقي مي‌توان تكيه كرد؟و كدام نظام اخلاقي مي‌تواند ما را به مقصد برساند؟ براي پاسخ به اين پرسش‌ها ما ناچاريم اولا به عناصر نظام اخلاقي بپردازيم ثانيا بگوييم اين عناصر و اركان از كجا بدست بياييد  درست هست؟ آيا منشا خوبي وبدي فعل قراداد هست يا عقل انسان؟يا تركيبي از قرارداد وعقل انسان؟ پس در بحث نسبت دين واخلاق چاره‌اي نداريم جز اينكه ابتدا نظام اخلاقي را بيان كنيم بعد به اين نكته بپردازيم كه دين كجاها مي‌تواندبه نظام اخلاقي كمك كند. اصلا نقطه آغاز بحث دين و اخلاق همين جاست. جالب اين است كه اولين مسئله‌اي  كه در فضاي اخلاقي فلسفه يونان شكل كرفت همين بحث اثي فرن است. سقراط اين پرسش را مطرح مي‌كند كه آيا فعل از آن جهت كه خدا به آن امر كرده است خوب است يا از آن جهت كه خوب است خدا به آن امر كرده است؟ اين همان جيزي است كه در فرهنگ ديني ما از آن به حسن و قبح عقلي يا الهي تعبير مي‌شود.

تاثير پديده دين در نظام اخلاقي

نظام اخلاقي سنگ محكي است براي تشخيص دين حق

دين حق ديني است كه يك بخش آن ارائه نظام اخلاقي است؛ چنانچه اگر ديني نتواند نظام اخلاقي ارائه دهد كنار گذاشته مي‌شود. براي مثال اگر بخواهند شيطان‌پرستي را دين معرفي كنند ممكن نيست چرا كه آنها از ارائه يك نظام اخلاقي معتبر ناتوان هستند؛ از اين رو خود به خود طرد مي‌شود. اين مسئله در رابطه با اديان جعلي ديگر نيز مطرح است؛ پس از طرفي بحث تاثير پديده دين در نظام اخلاقي مطرح است و از طرف ديگر نظام اخلاقي سنگ محكي است براي تشخيص دين حق.

مؤلفه‌هاي نظام اخلاقي از كجا به دست مي‌آيد؟

مؤلفه‌هاي نظام اخلاقي از بحث‌هاي انسان‌شناختي حاصل مي‌شود؛ اما سؤال ديگر اين است كه خود بحث‌هاي انسان شناختي از كجا حاصل مي‌شود؟ برخي از اين مباحث از طريق استدلال‌هاي عقلي برخي از طريق حس و تجربه و البته بخش اعظم آن از طريق وحي و آموزه‌هاي آسماني حاصل مي‌شود.

بررسي عناصر نظام اخلاقي

اولين عنصري كه هر نظام اخلاقي بايد به آن توجه كند بحث نظام اخلاقي است. ملاك ارزش يعني آنچه كه باعث مي‌شود فعلي خوب يا بد تلقي شود. در باب ملاك ارزش نظريات مختلفي ارائه شده است:گروه اول: نظريات غايت‌گرايانه؛ گروه دوم: نظريات وظيفه‌محورانه؛ گروه سوم: نظريات وظيفه‌گرايانه؛ گروه چهارم: نظريات حق‌محورانه. گروه اخير يك گروه نوپديد است  و در دو قرن اخير بروز كرده‌اند.اين گروه ملاك ارزش را روي حقوق انساني مي‌برند. اين دسته‌بندي از ملاك ارزش هرگز مططلق نيست و ممكن است در آينده ديدگاه‌هاي ديگري نيز مطرح شود.

ديدگاه‌هاي غايت‌گرايانه

غايت‌گرايان يك غايت هدف ومقصد را خارج از حوزه اخلاق در نظر مي‌گيرند. چنانچه فعلي آنها را به غايت مورد نظرشان رساند فعل خوبي است و چنانچه فعلي آنها را به غايت‌شان نرساند آن فعل مذموم است. غايت گرايان بسته به اينكه غايت را چه چيزي لحاظ كنند به دو گروه كمال گرا و نتيجه‌گرا تقسيم مي‌شوند.كمال ‌گراها كساني هستند كه غايت از منظر آنها عبارت است از كامل شدن انسان به عنوان يك كل و يا كامل شدن بخشي از وجود انسان؛ يعني شكوفا شدن استعدادهاي انساني و به فعليت رسيدن توانايي‌هاي بالقوه او. كمال گراها هدف و مقصد را كمال  انسان مي‌دانند؛ كمال‌گراها خود به دو دسته تقسيم مي‌شوند: كمال ‌گراهاي كل‌گرا و كمال‌گراهاي جزگرا.كل‌گراها كل انسان را به عنوان يك مجموعه مقصد قرار مي‌دهند.كمال‌گراهاي جزيي‌نگر يا بخشي كمال بخشي از انسان را مد نظر دارد. اصلا آنها بخشي از ابعاد وجودي انسان را قبول ندارند.  كمال انساني از منظر اسلامي آن است كه انسان به مرتبه راضيه و مرضيه برسد؛يعني خدا از انسان راضي و انسان هم از خدا زاضي باشد؛ يعني از منظر اسلامي مسلمانان كمال‌گراهاي كل‌گرا هستند. در طرف مقابل ما ديدگاه نيچه را داريم. نيچه يك كل‌گراي جزيي‌نگر است. او به كمال انساني به عنوان يك كل اعتقاد ندارد؛ بلكه مي‌گويد انسان بايد به نهايت قدرت دست پيدا كند. او به اخلاقي معتقد است كه به تعبير موسيليني اخلاق اربابان و بندگان است؛ لذا اخلاق ديني كه انسان  را به تواضع و گذشت دعوت مي‌كند رد مي‌كند.

كمال‌گراهاي نتيجه‌گرا

از منظر نتيجه‌گراها فعلي ارزشمند است كه برايشان حاصلي دربر داشته باشد؛ يعني به فعل از آن حيث كه صرفا كمالي را ايجاد كند نظر ندارند؛ بلكه آنها نتيجه‌اي را در نظر مي‌گيرند كه بايد به سمت آن حركت كنند؛ اما اينكه اين نتيجه چه چيزي هست و به چه كسي برمي گردد؟ عده‌اي معتقدند فعلي خوب است كه باعث لذت انسان شود عده اي ديگر معتقدند فعلي خوب است كه باعث شود درد و رنج آدمي كاهش يابد. هدف نتيجه‌گراها كمال انسان نيست بلكه به دنبال كسب لذت وخوشي هستند. به اجمال نتيجه‌گراها را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد:نتيجه‌گراهاي لذت‌گرا و نتيجه‌گراهاي غير لذت‌گرا. هركدام از اين دسته‌بندي ها به سه دسته خود گرا ديگر‌گرا و سود‌گرا تقسيم مي‌شوند. ديد گاه‌هاي لذت‌گرا خود با دو ديدگاه متفاوت به مقوله لذت نگاه مي‌كنند؛ لذت‌گراهايي كه صرفا لذت مادي و دنيوي را مد نظر قرار مي‌دهند و لذت‌گراهايي كه لذت‌هاي معنوي را مد نظر قرار مي‌دهند. در رابطه با افرادي كه لذت معنوي را مد نظر دارند استناد مي‌كنيم به سخن امام خميني (ره) كه فرمودند: شهدا در قهقهه مستانه‌شان عند ربهم يرزقون‌اند. از منظر يك لذت‌گراي معنوي اين مقام اوج لذت معنوي است. قهقهه مستانه زماني حاصل مي‌شود كه فرد اوج لذت را احساس كند. اين اوج لذت زماني حاصل مي‌شود كه فرد به كمال رسيده و در مقام قرب الهي به نهايت لذت رسيده است. از منظر لذت‌گراهاي دنيوي ملاك ارزش آن است كه فعلي براي انسان لذت به همراه داشته باشد و ملاك ضد ارزش آن است كه فعلي براي انسان علم و درد ايجاد كند. از منظر بعضي ديگر ملاك ارزش فعلي است كه باعث كاهش درد انسان شود و ملاك ضد ارزش آن  فعلي است كه باعث افزايش درد انسان شود.سؤال اين است كه لذت و درد چيست؟ در پاسخ بايد گفت لذت در مفهوم اوليه همان خوشي است؛ مثلا زماني كه تشنه هستيم نوشيدن يك ليوان آب خنك باعث شادي مي‌شود. در باب ملاك ارزش سه نظريه وجود دارد: فردگراها كه فرد را مهم مي‌دانند و معتقدند درصورتي كه فرد به خواسته اش دست پيدا كند كفايت مي‌كند چراكه اين لذت تسري پيدا مي‌كند. ديگرگراها كه ملاك ارزش را سود ونفعي مي‌دانند كه به تمام افراد مي‌رسد؛ يعني لذت شخصي مد نظر نيست و حتي اگر فرد به لذت دست پيدا نكند مهم نيست چراكه آنچه مهم است اين است كه ديگران به لذت دست پيدا كنند. ديدگاه سوم ديدگاه عامي است كه معتقد است همه افراد بايد به لذت دست پيدا كنند.